ممنون از لطف شما که موضوع من توجه کردید
همسر ایشون هیچو قت راضی به طلاق نبوده ونیست اما متاسفانه با روش خودش زندگی میکنه اون وفت که واسه اجرت المثل توی دادگاه بود قاضی بهشون گفت خانم دستی دستی اتیش بزندگی نزد اما پاشو کرد توی یه کفش و گفت هیچی نمیخوام فقظ حقم میخوام حتی محمدرضا بادادن مهریه هم مشکی نداشت اما همسرش اصلا قبول نداره که تو زندگی مقصره همیشه ایشون رو مقصره تمام وقایع می دونه الان هم به من اس مس میده که پاتو از زندگی من بکش بیرون که محمدرضا بهشون گفت دیگه ما دوساله که متارکه کردیم و قلبا و روحا از هم جداهستیم فقط قانونا باید تموم بشه اما از طرفی میدونه نمیتونه من رو خوشبخت کنه حالا که میبنم اون تنهای تنهای با دو تابچه که به دندون میکشه میخواد بگذرونه علاوه بر مسائل احسای چطوری به خاطر منافع خودم و ترس از فهمیدن خانوادم اونو رها کنم .....این اصلا امکان نداره
درجواب عزیزی که میگن خواستگار اتفاقا من با 32 سال سن هنوز کلی خاستگار دارم که چون خانوادم اصلا از مسائل من خبر ندارن دانم بهم پیش نهاد میکنن اما واقعا میشه در حق خودم که هیچ اما درحق یکنفر حوان که با هزار امید وارزو میاد خاستگاری همجین خیانتی کرد؟
کبود عزیز ممنون از توجه شما
خوشبختانه یا متاسفانه توی این دو سه سال اخیر که محمدرضا از لحاظ معنوی خیلی تفاوت کرده ه میگه من اشتباه کردم از اول جدا نشدم واینکه خودم رو با روابط بیرون خونه سرگرم کردم که باعث خرابی بیشتر زندگیم شد اما توی همین دوسال به خاطر تغیر روشهاش و کوتاه اومدن ها ش و حتی معذرت خواهی هاش اونقدر بی حرمت شد که خانمش از خونه بیرونش کرد جون میدونست که دیگه کبریت بی خطر تا جاییکه دوباره کم اورد به من زنگ زد باور نمیکنید که جقدر گریه میکنه سر هر نماز حتی برای اون هم دعا میکنه اما دیکه طاقت جنگیدن نداره اگرجه راه روشنی جلوی پاش نمیبینه









علاقه مندی ها (Bookmarks)