امروز رفته بودم از صبح کتاب بخرم. همسری هم که مثل همیشه رفته بود سر کار.
عصر همسری بهم زنگ زد که کارم تموم شده یا نه که گفتم بله میخوام برگردم خونه.عشقم گفت کارش تموم شده از محل کارش اومده بیرون اما محلی رو مشخص کرد که من اونجا پیاده بشم تا با هم برگردیم خونه.
اما تا من برسم به اون محل مشخص حدود 40-50 دقیقه ای طول میکشید
ازش خواستم منتظر نشه چون طول میکشه تا من برسم. اما عشق ما قبول نکرد.
خلاصه تو ترافیک وحشتناک غروب، 1/5 ساعت طول کشید تا من برسم به محل مورد نظر.
عشقم تمام این مدت ایستاده بود کنار خیابون (چون ماشین هم نداشت) تا من برسم. خیلی شرمنده شدم که تو هوای سرد با همه خستگیش این همه وقت فقط برای اینکه یه مسیر کوتاه تا خونه رو با هم بریم صبر کرده بود.
عزیزم ممنونم که عشق واقعی رو تو همه رفتارهات به من یاد میدی
عاشقانه دوستت دارم![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)