دوستان ممنونم بابت نظراتتون. واقعا آروم شدم . فقط چندتا نکته رو باید بگم.
من به اون آقا صرفا بخاطر روستایی بودن پدر و مادرشون جواب منفی ندادم. پس تصویری از یه پسر روستایی صاف و ساده و مهربون با پدر و مادری زحمتکش ، که بیشتر تو فیلما دیدیم رو کلا از ذهنتون حذف کنید. مشکلات دیگری هم داشتن که نیاز به توضیح نیست.
و اینکه من هیچوقت بخاطر رفع احساس تنهایی به ازدواج فکر نمیکنم. دوستان بسیاری دارم. ازون دسته آدمهایی نیستم که افسرده و ملول یه گوشه بنشینن و مدام در مورد اینکه از فلان رفیقشون ضربه خوردن و روزگار نامرده و ... صحبت کنم. چون پذیرفتم که هیچ انسانی کامل نیست و مخلوقات خدا رو باید با تمام نقایصشون دوست داشت.
منظورم از تنهایی احساس خلاء وجود یک همفکر و همراه ثابت بود.
این توان رو در خودم میبینم که بتونم یه زندگی رو اداره کنم. پدر و مادرم سفر زیاد میرن . حتی وقتی 1 ماه رفته بودن سفر حج ، خونه رو از خود مامانم بهتر مدیریت کردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)