سودا جان تازه اول راهی !
اصلا نگران نباش.این جور وابستگیها در اوایل ازدواج خیلی طبیعیه و کم کم با جلب شدن اعتماد زن و شوهر بهمدیگه از بین میره.
حالا شما رویه ات رو عوض کن:
دیگه به طور مستقیم بهش نگو این حرف، حرف خودت نیست.
اون به خاطر عدم اعتماد به نفسشه که به حرف خودش ایمان نداره و خودش رو متکی به نظر دیگران میدونه.
بهش اعتماد به نفس بده.بگو من مطئن هستم بهترین تصمیمات رو میگیری.
بگو ما ایمان دارم تو انقدر عاقل و باسیاست هستی که میتونه تصمیمات مهم زندگی رو بگیری.
اگر مستقیم بهش بگی این عادت همیشه در اون میمونه.و یه جورایی هم به مقابله میپردازه و وضع بدتر میشه.
سعی کن همسرت رو درک کنی.به نظرم درباره قسمت اخر حرفهات جبهه گیری شما نادرسته و ناشی از عدم درک همسرته.
اون هم به خانوادش نیاز داره و داره برای رفاه حال شما و زندگیتون تلاش میکنه و دوری رو تحمل میکنه.
شما که پیش خانوادت هستی این خلا رو حس نمیکنی.
پس به نظر و حسش به خانوادش احترام بذار و این هم مثل مورد قبلی همش به مرور زمان حل میشه و وابستگیها به خانواده کم میشه.
این حرفهاشه که شما رو آتیش میزنه !؟!








علاقه مندی ها (Bookmarks)