
نوشته اصلی توسط
lonely sky
وایولت جان
منظور من از مردم کوچه و بازار نیست! منظورم خانواده درجه یک شوهرمه که با اومدن ما به اینجا مخالف بودند و توی این دو سال (دستشون درد نکنه) کاری جز شماتتهای گاه و بیگاه و نگران کردن بیشتر ما نسبت به آینده انجام ندادند!!! شوهر من متاسفانه یکمی گوشی هست، حرف بقیه اگه روی من بی تاثیر باشه (که واقعا نمی تونم بعضی حرفها رو از کسانی که ازشون انتظار دارم بپذیرم)، روی اون تاثیر خواهد داشت.
شوهرم درسش رو رها نکرد و الان داره روی تزش کار می کنه که فکر می کنم توی این دو ماه تموم بشه.
راستش من چون همراه دانشجو بودم، اجازه کار نداشتم ولی این ترم تونستم پذیرش دانشگاه بگیرم، حالا اجازه کار دارم ولی به علت بی پولی نمی تونم برم دانشگاه!! می خوام خودم واسه کار اقدام کنم و می دونم که خیلی از اون موفقتر خواهم بود، فکر کنم از این موضوع خودش هم مطمئن هست، بهش گفتم یه سی وی برام تنظیم کنه، هر چی باشه توی این کار دیگه خبره شده از بس که سی وی خودش رو زیر و رو کرده!! ولی خیلی راحت گفت "خودت تنظیم کن بعد بده به من یه نگاهی بهش می ندازم!!!" کاری که مطمئنم اگه به یکی از دوستامون بگم با کمال میل برام انجام می ده!!! همه این رفتارهاش به من نشون می ده که من رو رقیب می دونه نه رفیق!!
من عاشق کار تیمی ام، من اصلا از تنهایی بدم میاد و میترسم، شاید یکی از اصلی ترین دلایلی که نرفتم، ترس از همین تنهایی بود!! یه فیلم نگاه کردن، حتی شنیدن رادیو یا موزیک تنهایی بهم نمی چسبه، باید حتما یکی همراهیم کنه ولی واسه اون کاملا برعکسش درسته، زیاد پیش میاد که من یه موضوع یا کلیپ جالب که دستم میرسه رو سریع نشونش می دم که اون هم لذت ببره ولی خیلی خونسرد میگه قبلا دیدمش!!! یا وقتی از سر اجبار حرفی رو که من میزنم و نظری که من می دم رو میپذیره، بعدش بلافاصله می گه "این دفعه هم حرف تو شد"!!! خوب این یعنی چی؟؟؟ شما این رفتارها و حرفها رو واسه من تفسیر کنید!!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)