به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 شهریور 94 [ 13:11]
    تاریخ عضویت
    1391-8-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    2,246
    سطح
    28
    Points: 2,246, Level: 28
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 19 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کم رویی و اضطراب شدید در موقعیت های اجتماعی

    ممنون از همه عزیزانی که راهنمایی کردن، ببینید همه چیزهایی که بهش اشاره کردید درسته ولی من هرکاری میکنم به اون قدرت تغییر نمیرسم یا اگه تصمیمی هم بخوام بگیرم همه باهام مخالفت میکنن در ضمن از طرف خونواده هم نسبت به انجام خیلی کارها محدود هستم ببینید خیلی داستان مفصل هست شاید تا فردا صبح هم اینجا بنویسم کم باشه خیلی مشکلات از همه طرف بهم فشار آورده و نتیجش شده این وضعیتی که الان باهاش مواجه هستم یعنی دوری از اجتماع و مشکلات متفرقه ای که به اون اضافه شده.

    بخدا افسردگی شدید گرفتم حوصله انجام هیچ کاری برام نیست از صبح تا شب تو خونه هستم دیگه حوصله ندارم یه آدم بی مصرف به درد نخور این راه حل ها رو من نمیتونم انجام بدم همین دوستام که باهاشون دو سال بود ارتباط داشتم تو فیس بوک خواستم ازشون بخاطر اینکه نتونستم برم دیدنشون معذرت خواهی کنم ولی اونا گفتن دیگه باهات کاری نداریم و روت حساب نمیکنیم باور کنید دوست داشتم همون لحظه بمیرم. من خیلی از تو داغونم نگید الان برو بیرون و پر رو بازی در بیار در توانم نیست. دفعه قبلی همین یک هفته پیش میشد خواستم دیگه برم تهران با وجود اینکه اضطراب از رفتن داشت بیچارم میکرد ولی تصمیم گرفتم اینکار رو انجام بدم ولی خونوادم شدیدا باهام مخالفت کردن ببینید خیلی رو من حساسیت به خرج میدن نمیزارن هیچ کاری رو انجام بدم این همون محدودیتهاییه که گفتم اون بالا. میگن میری یه بلایی سرت میارن اصلا دوستات کیا هستند اگه یه مسئله ای پیش بیاد چه کار میکنی و اجتماع خیلی خرابه و روزی هزارتا جنایت تو این مملکت میشه و از اینجور چیزها همین حرفای اینا بیشتر به ترس من اضافه کرد و کلی بحثمون شد ولی من چون دیگه 22 ساله دارم بحث میکنم زود حرفم رو تموم کردم. بخدا اونایی که منو به این وضعیت انداختن که یک عمر اضطراب بکشم و هیچ وقت نتونم به اون چیزهایی که علاقه دارم برسم رو هیچ وقت نمیبخشم. ببینید مشکل ذاتی بوده و به منم منتقل شده حالا هم که با هزار جور ترس میخوام یه ذره به خودم کمک کنم بقیه نمیزارن الان هم دیگه فایده ای نداره چون من دوستام رو از دست دادم اونایی که دو سال روز و شب با هم بودیم خیلی خیلی برام درد آور بود.

    الان هم اینقدر حالم بده که شبها تا صبح خودم رو با اینترنت و تلویزیون مشغول میکنم و از اون ور هم که نمیفهمم کی خوابم میبره بخدا اصلا دوست ندارم بیدار بشم. الان وضعیتم طوری شده یکسره قلبم تند تند میزنه و اون ارامشی که حتی دو سه هفته پیش داشتم از درونم رفت دیگه کاری از دست من بر نمیاد وقتی محیط هم با من همکاری نمیکنه و به مشکلاتم اضافه میکنه من نمیتونم خودم رو نجات بدم ولی به هر حال همیشه یک امیدواری دو درصدی بر مبنای توهمات برای خودم در نظر گرفتم ولی میدونم که هیچ وقت دیگه وضعیت درست نمیشه بخدا اگه یه مقداری پول داشتم برای همیشه از این شهر فرار میکردم ببینید ما تو لرستان هستیم اینجا اصلا امکاناتی نیست نه دوستی نه مکان تفریحی هیچی ببخشید نمیخوام به مردمش هم توهین بشه ولی اونایی که من باهاشون در ارتباط بودم باید یه گرگ باهاشون طرف بشه تا بتونه حرفش رو بزنه نه یه آدم ترسو و بزدلی مثل من که حتی بلد نیست از طرف مقابلش هم تشکر کنه. در مورد فامیلهامون هم تقریبا بجز یک نفر من هیچ ارتباطی با هیچکدومشون ندارم چون ذاتا در درجه اول تا با خونواده ما رابطه خوبی ندارن و اگه هم این شرط برقرار باشه من رو جز آدم به حساب نمیارن به همین خاطر از این لحاظ خیلی تا الان اذیت شدم انگار یک دیواری بین خودم و همه هست.

    الان داشتم تاپیکهای بعضی از دوستان رو در مورد افسردگی و عدم تمایل به زندگی میخوندم انگار بعضی هاش داستان زندگی خودم در حال حاظر بود اون اضطراب و کم رویی مسبب مشکلات دیگه ای هم شده شاید بعضی مسائل دیگه هم مانع تغییر رفتار من میشن ولی چون من شاید اطلاعاتی نسبت به ماهیتشون ندارم نمیدونم چی هستن که براتون تعریف کنم و گاهی این عوامل به اضطراب نسبت داده میشه در صورتی که ریشه اصلی دیگه ای هم برای خودش داره.

    در مورد ورزش هم اشاره کردید یه کلاس بدنسازی بود با فامیلمون داشتیم میرفتیم و خودم هم احساس میکنم وقتی آدم به لحاظ جسمانی رو خودش کار کنه و قوی بشه روحیه اش رو هم قوی تر میکنه ولی ببینید جایی که رفتم اصلا شروع خوبی برام نبود در درجه اول مربی تو اون باشگاه وجود نداشت بعد برای استفاده از هر دستگاه باید نیم ساعت وایمستادی و از همه مهمتر برنامه خیلی خیلی مشکلی که بزور یه نفر برای هممون نوشته بود و اصلا من نمیتونستم انجامش بدم و زود خسته میشدم و بعد هم در کنار اون مشکلات روحی وقتی برمیگشتم خونه ضعف جسمی هم داشتم به همین خاطر بعد از دو هفته گذاشتمش کنار یعنی در توانم نبود و اون انرژی که مصرف میکردم اونجا جبران نمیشد. ضمنا محیط اکثر باشگاههای اینجا اصلا خوب نیست البته شاید نگرش منفی من یه مقدار این مسئله رو بزرگتر کرده.

    این هم یه سری دیگه از مسائل بود که به ذهنم رسید خواهش میکنم با در نظر گرفتن این مسائل راهنمایی بهم بدید بخدا خیلی خواستار تغییر هستم ولی امکانش رو نمیتونم تصور کنم با این وضعیت فعلی.

  2. کاربر روبرو از پست مفید ali1369 تشکرکرده است .

    ali1369 (چهارشنبه 17 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 25
    آخرين نوشته: سه شنبه 23 آبان 96, 15:00
  2. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.