سلام به همه دوستان
دوستان تماماً راجع به وظیفه ای که شما برای برخورد با موضوعی که مطرح کرده ای پست گذاشته اند که هر کدام با توجه به زاویه دیدشون درسته
اما
من میخوام از یک زاویه دیدگاه کلی به موضوع بپردازم .
در قالب چند سوال که شاید خواندن دوستان و کمی تامل روی اون خالی از لطف نباشه:
این سوالات صرفاً ایجاد یک فضای فکری خاص برای دوستانه و بیان راه حل نیست
من میگم متاسفانه بحث تحصیلات عالیه هم برای جوونای ما شده دردسر مهمی....
هم برای آقاپسرا و هم برای دختر خانوما
چرا ما باید تو زندگیمون برای رسیدن به یک شغل حتماً تحصیلات عالیه داشته باشیم؟
اونهایی که شغل و منصبی برا خودشون دست و پا کردن چند درصدشون تحصیلاتشون مرتبط با موضوع کاریشونه؟
مگه غیر از اینه که انسان باید کار کنه تا خرج زندگی خودش رو در بیاره؟
آیا نمیشه ما آدم عالمی باشیم و اتفاقاً مثلاً شغلمون نجاری باشه. آیا اشکالی داره....؟
بیاییم کمی فکر کنیم آیا چیزی یا چیزهایی بالا تر از علم هم هست که به اونها افتخار کنیم که همه میتونند داشته باشند ولی خیلی کمیابه و هر کی اونا رو داشته صد در صد تو زندگیش و خدمت به دیگران موفق بوده؟
من منکر تاثیر علم بر کیفیت انجام کارها در یک شغل نیستم. اما برای ما این علم دراکثر موارد غیر از یک کارت شناساییه یا اینکه جزئی از جهازمونه؟
مگه زندگی چیزی غیر از تلاش برای معاش برای رفاه خانواده و تربیت صحیح فرزندان و گرم نگهداشتن کانون خانوادست؟
قطعاً اینها نیاز به آگاهی و تجربه و خیلی چیزهای دیگه داره ولی آیا به مهندسی عمران هم احتیاج داره ؟ به سخت افزار چطور؟ ........
ببینید، میگم زندگی پدرو مادرهای بیسواد دیروز که الان یا در قید حیات نیستند یا اگر هم هستند پیر و ناتوان شده اندخیلی جالب بوده. مگه نه؟!!!!
مادر 6-7 تا بچه داشت از بعد از نماز پا میشد کل کارهای خونه رو مدیریت میکرد شاید کار هم میکرد مثل خیاطی ، رختشویی و .... پدر هم میرفت سرکار (معمولاً کارهای سطح پایین) تا دیر وقت بر می گشت خونه. چرا بچه های اونا کمتر مشکل داشتند؟
راستی میدونیم قدیما مادر های تو روستا از صبح زود تا شب چقدر کار انجام میداد. میدونیم پدر ها چقدر زحمت میکشیدند؟
یادشون بخیر . دست زنده هاشون رو میبوسیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)