وقتي همسرم متوجه حساسيت من و حق من شد، اين مسئله رو مديريت كرد ونگذاشت كه تنها بمونم ،من ديدم كه باز هم ناراحتم وراضي نيستم من فهميدم كه مشكل من وجود اين خانمه.نميدونم شايد اين از خودخواهي منه كه دوست ندارم اون كنارمون باشه .نميدونم شايد ايراد از منه.ولي به هر حال فكر نميكنم هيچ زن ديگري دوست داشته باشه كه كنار زندگيش حامي كسي به اسم خواهر شوهر باشه،يا اينكه يكي از اعضاي هميشگي خانوادش خواهرشوهر وبچه هاش باشن وتازه فكر كنه كه اين وظيفه ماست.من اين موضوع رو به روي همسرم نميارم چون به من حق ميده ولي از طرفي مسلما راهي جز حمايت خواهرش نداره واين وسط اوضاع براي من غير قابل تحمله،من بايد چي كار كنم؟