ممنونم.
با حرفاتون یه کم اروم شدم..اما باز استرس اومد سراغم..
امشب عموم باهام تماس گرفت..صحبت میکرد..و بعد از اون پسر و خونوادش گله کرد که کلی پول ازشون طلبکاره و بهش ندادن..و اون پسره هم گویا خیلی وقته که ندیدتش.
چرا من استرس دارم؟
چرا قلبم هی گومب و گومب میزنه؟؟
مدام به خودم میگم چیزی نیست که حل نشه..همه چی درست میشه..اما باز با یه تلنگر یا یاداوری بهم میریزم.
من بعضی از اس ام اسهایی که بعد عقدش داده رو نگه داشتم شاید اونم اس ام اس نگه داشته باشه..من یه بار خیلی عصبانی شدم و چیزایی نوشتم که نباید.شما خودت sms های مربوط به چند سال رو نگه میداری؟اگه میخواست با اون sms ها کاری بکنه همون موقع که شما تازه ردش کرده بودی و عصبانی تر هم بود انجام میداد. الان بعید به نظر میاد چیزی رو داشته باشه اگه هم داشته باشه که شما میگی چیزی توش نیست تازه با آشکار کردن قضیه همسرش جریح تر میشه و احتمالا تا حدی که بتونه فشارش میده مثلا از یک ریال مهریه کوتاه نمیاد و ... پس با نشون دادن اون مدارک خیالی که بعیده اصلا وجود داشته باشه خودش بیشتر ضرر میکنه
نمیدونم.
منظورم چیز دیگه ای بود..بله مسلما پای زنش رو اصلا و ابدا وسط نمیارم..فعلا کار رو به همسرش نکشونی بهتره
کمی نیست..زیاده.خوب ممکنه کمی صدمه بخوری
من با حرفاتون اروم شدم اما با یه تلنگر باز بهم ریختم..
واقعا ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)