RE: از نامزدم متنفرم
مرسی از همگی
سعی می کنم جواب همتون رو بدم
راستش از موقعی که نفر قبلیم که باز پسر خالم بود رو از دست دادم که مدتش کم تر از یک ساله از همه زندگیم متنفر شدم.داستان جدا شدنم خییییییییلی طولانیه که قابل گفتن نیشت.امروز یاد حال هوای اون موقع افتادم.روز اربعین بود که فهمیدم قراره نامزد کنه.تا قبل از اون باورم نمی شد که دلش بیاد با کسی به غیر ار من ازدواج کنه.کار من شده بود که جلوی مامانم نشون بدم که واسم فرقی نمی کنه.پسر خالم با کسی ازدواج کرد که خانوادش هیچکی راضی نبود.دلم برای خودم سوخت که نتونستم کاری بکنم که به خاطر من جلوی همه وایسته.
نامزدم بالاخره برگشت به کشورش.احساس ازادی می کردم.از موقعی که پسر خالم منو شکوند دیگه نتونستم به کسی علاقه مند بشم.احساسات دیگه در من وجود نداره.درسته که من قراره توی شرایط خیلی بهتر زندگی کنم ولی کاش...
نامزدم هیچ وجه تشابهی با اون نداره.اصلا با تمام دنیا متفاوته.تو عمرم با شخصی مثل اون اشنا نشدم.دلم برای مامانم می سوزه.خوشحال بود که من وداره به یک پسر خوب می ده ولی نمی دونست قراره حرص بخوره از دستم.من کاملا می دونم ازدواج چیه و راجع به همه دچیز هم می دونم چون رشتم هم تجربی بود.مشکلم اینه که روحم اسیب دیده.توی کم تر از یک سال دو بار شکست خوردم.هم دشکست عشقی هم شکست در ازدواج.اون هیچ چیزی نداره که منو جذب کنه.دوست داشتم با یک مردی باشم که قوی باشه نگذاره کسی به من حرف بدی بزنه.ولی اون حالیش نیست وقتی کسی مسخره می کنه تایید می کنه بعد اخرش به روش مسخره میگه یالا اذیتش نکنید.من دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که محبت به من بده نه من بشینم منتش رو بکشم و فقط خودمو تغییر بدم به خاطرش.
وقتی می گم لجوجه واقعا لجوجه.این رو همه می دونن.مامانم می گه هر چی می گه بگو چشم ولی نمی تونم.چند بار شده هی بزنه تو ذوقم.رفته بودیم جگرکی گفت چی می خوای گفتم دو سیخ جگر.این مال همون روزیه که دو نفری رفتیم بیرون.زود بهم گفت چه خبره.با این که این اخلاقش نیست نمی دونم چرا این طوری می زنه به ذوق ادم.وقتی اوردند هر سیخ 3 تیکه توش بود یعنی ضایع شد.
من برای رفتن به خارج باید امتحان زبانشون رو بدم.وقتی با هام درس می ده توقع داره همه چیزمو درست جواب بدم.یک دونه غلط بگم.حواست کجاست؟چرا حواست با من نیست.یا یک کم لهجشون رو مسخره می کنم و می خندم یک لبخند هم نمی زنه.میگم چته دارم شوخی می کنم میگه نه داری مسخره می کنی .یعنی زبانی که تا حالا صحبت نکردم رو توقع داره زود یاد بگیرم.منم خورد تو ذوقم بقیه درسو همینطوری تموم کرئم.درس که تموم شد مثلا بغلم می کنه.منم اگه دست خودم بود ه9لش می دادم می رفتم.
من روحا اسیب دیدم.نمی تونم هم روحم رو درمان کنم با این شخص چون بدتر اسیب می بینه.

به من کمک کنید خواهشا.خاطرات گذشته از ذهنم بیرون نمیره.دارم می سوزم
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)