گلمنوشته اصلی توسط nanila
حالا چرا گریه می کنی؟ :)
شدی مثل این دختر کوچولوها که میگن من آمپول نمیزنم بعد مامان بابا لصرار می کنن ، بعد دختر کوچولو
میگه من میدونم الکی میگن
مگه میتونن به زور شما رو مجبور به کاری بکنن؟
با این تعاریفت فکر می کنم مادر و پدرت باور ندارن هنوز که تو بزرگ شدی و حق انتخاب و تصمیم گیری
داری. باید با رفتار بالغانه بهشون نشون بدی که تصمیمت عوض نمیشه!
میتونی بهشون بگی که اگر شما میخواین مهمون دعوت کنین موردی نداره اما بدونین من اگر هم توی
این جلسه شرکت کنم ، باز هم جوابم منفیه!
اینو با آرامش بدون لجبازی با قاطعیت بگین.
وقتی موضع محکم شما رو ببینن و باور کن که بزرگ شدین و دیگه بچه نیستین کوتاه میان!
پس بهشون بگین که انقدر صبر می کنین تا راضی بشن.
اگر خواستی میتونی به یک مشاور هم برای متقاعد کردن پدرت مراجعه کنی!
مشاورا معمولا خوب میتونن خانواده ها رو مجاب کنن.
اصلا هم نگران نباش گلم.
دنیا که به آخر نرسیده! به زور هم که نمیخوان تو رو بدن به کسی!
پس با آرامش اگر خواستگارت نظرت رو پرسید بگو نه و اگر تنها شدین بهش بگو به کس دیگه ای علاقه
داری.
مطمئن باش خانواده ات بالاخره کوتاه میان اما به شطی که صبور باشی و بی تابی نکنی.











علاقه مندی ها (Bookmarks)