ممنون زیباجان که به تاپیکم توجه کردی.آخه تو آخرین پیامم گفتم که نمیتونم بیام و همه چی رو سپردم به خدا و خدافظ.اونم گفت بیا کارت دارم بیا حرفامو بشنو شاید نظرت عوض شد و من دیگه جواب ندادم اونم چیزی نگفت. میگم یعنی مثلا اون میخواست بگه که به تصمیمم احترام گذاشته که دیگه حرفی نزد؟ اگر واقعا میخواست،نمی تونست منو راضی و قانع که و بیاد خواستگاری؟چون دیگه بهونه ای مثل قبل سر راهش نبود که.چون این آخریا میگفت باید بهم ثابت کنی که دوسم داری تا منم مطمئن بشم از تو و بیام جلو.نوشته اصلی توسط زیبا کردستانی
یعنی چون من چیزی نگفتم از احساسات،اونم گفته اون که دیگه منو دوس نداره پس بهتره دیگه کارش نداشته باشم...
بهارشادیه عزیزم ممنون که بازم کنارمی.
آره پست های تاپیک پارسالمو از پارسال تا حالا یه چند دوریش کردم! ولی بازم دنبال تاییدگرفتن و توجیه سوال و جوابهامون هستم.
برای مشاور هم ،من متاسفانه درتهران نیستم.شهرستانی هستم.
تو پستهای قبلی، کاربرmustafon گفته بود که اگه خواستی بری دیدنش با پلیس برو.میشه بگی منظورش ازاینحرف چی بود؟البته میدونم حالت طنز داشت ولی مفهومش چی بود؟!








علاقه مندی ها (Bookmarks)