من فکر کنم در دو سه تا تاپیکی که به علت گذشتن از حد مجاز تعداد پست ها بسته شد به طور مفصل همه چیز رو گفته باشم.
کل جریان از نگاه من بیان شده و بنابراین اگر تصور میشه من مرد خوب و قهرمان داستان هستم طبیعی هستش.
بارها خودم گفتم کاش خانم بنده هم میومد و از نگاه خودش داستان رو میگفت.
من همه راهایی که با توجه به خلقیات و شخصیت خودم میتونستم برم رو در این دوسال رفتم، من بار ها و بارها ازش خواستم برگرده در هر فرصتی که دیدمش
در برابر قاضی گفتم برگرد و من مهریتو رو میدم حتی به قاضی گفتم بگید کل حقوقم رو به حسابش بریزن، مهریه خودش رو ماهانه ازش برداره و بقیه رو هم خرج خونه کنه.
به قاضی گفتم همینجا تعهد میدم اگر رفتاری داشتم که باز احساس ناراحتی کرد طلاقش میدم، که قاضی گفت اصلا بازداشتت میکنم.
قاضی گفت به ایشون گفت برید یکی دو ماه مثل همخونه با هم زندگی کنید و اگر نتونست تو رو راضی کنه برگرد و طلاقت رو بگیر.
حتی گفتم خونه ایی که توش هستی رو خالی نکن من اجارشو میدم تا فکر نکنه اگر برگشت نمیتونه بره سرجای اولش.
جوری شد که من هم خسته شدم و به قاضی گفتم این بر نمیگرده حکم رو بدید بریم،
من باید چی کار کنم؟دوستان، من یک طرف زندگی هستم، این خانم برای برگشتش نمیدونم چی میخواد،
باید به دست و پاش بیافتم؟باید گریه کنم و التماس کنم؟هرگز اینکار رو نمیکنم، حاضرم از حقم بگذرم و حقی اضافه بهش بدم اما التماس نمیکنم و به دست و پای هیچ احدی نمیافتم.
اگر برگشت باید با رضایت خودش باشه نه دلسوزی و ترحم یا از سر باز کردن اصرار های من
اون بیشتر از من باید برای بچه نگران باشه و دلسوز باشه، اون مادره،
هنوز صیغه طلاق خونده نشده، بعد از گرفتن حکم اصرار داشت که بریم دفتر خونه من گفتم باید دو سه روز به خودم فرصت بدم تا از نظر روحی کاملا آماده بشم.
من دارم خودم رو برای لحظه طلاق آماده میکنم، میدونم سخت خواهد بود و اذیت خواهم شد.باید بتونم در اون لحظه محکم بایستم.
نکته جالب این بود که خانمم مرتب میگفت طلاق به معنی تموم شدن نیست میشه بعدا اگر پشیمون شدیم باز برگردیم، اینو دو سه بار گفت.
قاضی بهش گفت تو فکر میکنی مثل الان منتظرت میمونه؟ اون الان دلش خوشه که زنشی، فردای طلاق میره دنبال زندگی خودشه، دیگه تو راه برگشت نداری.
من سعی میکنم قبل از طلاق رسمی حتما یک شب شام بریم بیرون با بچه البته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)