باز هم ممنون دوست عزیز
خواهش می کنم عزیزم، این وظیفه ماست که در گذر از این شرایط سخت در کنارت باشیم. امیدوارم نهایتا هرچی که به خیر و صلاحته برات پیش بیاد.
فکر مکینم بهتره هیچ تغییری نکنم و همینطور که هستم بمونم
این جمله خیلی مبهمه فرانک، می شه بیشتر توضیحش بدی؟
پسردایی من هنوز تصمیم قطعی نگرفته و میخواد قبل از اینکه خانواده من و خواهرم بهش جواب مثبت قعطی بدن حتما با خواهرم خصوصی صحبت کنه کسی هم ندونه جز من (بازم من)
اون قسم خورد به دلایلی که نمیتونم اینجا بگم، فکرش رفته سمت خواهرم وگرنه همه چیز ممکن بود برعکس باشه
"به خدا اگه ...نبود ..."
این دقیقا متن پیامش بود البته سه نقطه اول رو نوشته و من میدونم
پس قراره ما بدون داشتن اطلاعات کامل، مشاوره بدیم. اما نبود اطلاعات کامل، یعنی تاریکی، و در این تاریکی، من خودم هم راه درست رو نمی تونم تشخیص بدم، چه برسه به اینکه بخوام به تو نشونش بدم و راهنماییت کنم.
با این وجود یه نکاتی به نظرم می رسه که فقط بهشون توجهت می دم. در حد یه توجه! نه بیشتر. خودت که اطلاعات کامل رو در اختیار داری، دیگه باید بیشتر بهش فکر کنی.
مثلا این جمله ی پسر داییت نشون می ده که دلیلش برای انتخاب خواهرت بر منطق یا حداقل بر علاقه استوار نبوده (البته اگه قصد نداشته باشه با تظاهر به اینکه اگه ... نبود، سمت خواهرت نمی رفت، دلایل منطقی و قلبیش رو برای گزینش خواهرت کتمان کنه و در نتیجه دل تو رو بدست بیاره). در اینصورت باید به پسری که بنابر ضروریات (حالا دلیلش هرچی که بوده)، نه منطق، دست به انتخاب همسر می زنه، و اساسی ترین تصمیم زندگیش رو بر این اساس استوار می کنه، شک کرد. ممکنه این پسر در اون حدی که تو فکر می کنی از نظر منطقی قوی نباشه.
اون بار آخر گفت یا قسمتم خواهرته یا تو یا هیچکس دیگه یا مرگ.
فرانک جان، این جمله نشون می ده پسرداییت در تنگنا قرار گرفته! در این تنگنا هر تصمیمی که بگیره، احتمالش زیاده که بعدا ازش پشیمون بشه. چه تو رو انتخاب کنه، چه خواهرت رو.
راستی تو بعدها از اینکه با خواهرت مقایسه شدی و نهایتا انتخاب شدی، احساس بدی نخواهی داشت؟ حس بدی بهت دست نمی ده که اگه تو اول ابراز علاقه نکرده بودی، همسرت با خواهرت ازدواج می کرد؟
عزیزم تو الان روی بدست آوردن محبوبت تمرکز کردی، و ممکنه در این شرایط چشمت رو به روی خیلی واقعیات بسته باشی. واقعیاتی که در آینده آزارت بدن.
یه چیزایی مثل سن. البته من متوجهم که پسر داییت از نظر شخصیتی جلوتر از سنشه. اما خب از نظر فیزیکی که اینطور نیست! ده سال دیگه که اون به اوج می رسه، تو راه میانسالی رو در پیش گرفتی.
35_45
45_55
55_65
65_75
البته زوج هایی با این فاصله سنی رو هم سراغ داریم. کسانیکه سالها در کنار هم زندگی کردن. اما صرف سالهایی که اونها در کنار هم گذروندن باعث نمی شه فکر کنیم پس حتما از این بابت هیچ مشکلی نداشتن!
اون هنوز نمیدونه باید چکار کنه واسه همین من خواستم تو این چند ماه که فرصت هست اگر رفتاریم غلط بوده اصلاحش کنم شاید خدا خواست و قسمت من شد باهاش ازدواج کنم.
فرانک خیلی خوبه که به اصلاح رفتارهای خودت بپردازی. اما مبادا این موضوع باعث بشه تمرکزت از بررسی دقیق و منطقی فردی که قراره یک عمر باهاش زندگی کنی، برداشته بشه؟ ازدواج تصمیم ساده ای نیست. الان وقت بررسی شرایط ازدواجت با این پسر خاصه، نه وقت اصلاح رفتارت.
اما شما یک ذره امید به من نمیدید اصلا کسی نمیاد چیزی بگه
توضیحاتت طوری بود که من تا حالا فکر می کردم مسئله ازدواج شما دو نفر منتفیه. ولی الان که گفتی داره بررسی می شه، معلومه که امید دارم، و آرزو می کنم که بهترین اتفاق برای هر سه تون بیفته.
در مورد سایر دوستان هم، فکر می کنم اگه عنوان تاپیک رو تغییر بدی، حضور پررنگ تری داشته باشن.
من از خیلی وقت پیش تو ذهنش بوده ام اینا رو خودش گفته .خودش گفت اول کسی که داییم بهش پیشنهاد داده من بوده ام بعد خواهرم
اما مانعی هست که بهم گفته و نمیتونم اینجا بگم
برای همین مجبوره خودشو بزنه به اون را ه و به من فکر نکنه .
من هنوز امیدوارم برا همین مشورت خواستم
عزیزم یکبار دیگه واضح و روشن بگو که در چه موردی مشورت می خوای.
وقتی مجبور به فراموش کردنش بشم برای فراموش کردن مشکلی ندارم چون تو هر کاری وقتی ببینم دیگه امیدی نیست همنیکه تصمیم بگیرم کافیه و میتونم فراموش کنم و صبور باشم
من هم همین نظر رو دارم. مشخصه که دختر قوی ای هستی.



علاقه مندی ها (Bookmarks)