به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 آذر 91 [ 04:31]
    تاریخ عضویت
    1391-3-30
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    938
    سطح
    16
    Points: 938, Level: 16
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 91 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اضطراب و استرس دور شدن از شهر و خانواده ام بعد از ازدواج

    ادم بی زبون؟

    یعنی میخواد شما فقط تابع مطلق باشین و انتقاد نکنین؟

    خب اگر فکر میکنین مشکل از طرز حرف زدن شماست .خب سعی کنید برخورد بهتری داشته

    باشید.
    [
    نظرخانوادتون چی بود و الان چی هست در مورد نامزدتون و همچنین دوری از شما?
    فاصله ی ۸ ساعت زیاده ولی نه اونقدر.

    برنامه ریزی کن و نقاط مثبت رو ببین و سعی کن که اگر از خانواده دوری ٫حداقل داری پیشرفت

    میکنی.

    اگر تصمیمتون بر اینه که اونجا بمونی خواهرانه بهتون میگم اصلا خانوادتو نگران نکن و فقط از

    نکات خوب بهشون بگو که علاوه بر غم دوری٫ دیگه غصه ی دیگری نداشته باشن.

    "خیلی وقت هم هست به خاطر حرف اطرافیان که وای چجوری میخوای بری اونجا...مامانت نیست ...همش شبا گریه میکنم که نمیتونم تحمل کنم دوری رو..هر روز مامانم و بابام رو میبینم گریم در میاد..
    به حرف دیگران توجهی نکن.مسلما سخته ٫ولی پدر و مادرها خوشبختی بچه هاشون رو میخوان.




    "حتی وقتی میرم شهر اونا با اینکه خیلی بهتر از شهر خودمه ولی همش شبا زیر پتو گریه میکنم که چه غلطی کردم..کاش نامزد نمیکردم..اگه اطرافیان نامزدم هم حرفی بزنن بهم انقدر گریه میکنم و زنگ میزنم میگم که نمیتونم من میمیرم اینجا..."

    اگر واقعا قصد ادامه رابطه رو داری و تصمیم قطعی گرفتی باید خیلی صبور تر باشی و شوهرت

    و زندگی برات مهم باشه.


    "چند وقته همه فکرو ذهنم شده دوری از خانوادم...استرس..شک...فرهنگا متفاوت..وای..بابام هروز بهم میگه اینا خوبن فلانن...ولی من همش میگم نه من نمیتونم بمونم اونجا..این استرس از طرف اونا بهم وارد شد.سر تضاد فرهنگی و عصبی بودن نامزدم..میدونین کوچیکترین کارا و حرفا تو ذهنم میمونه...اونا خیلی تلاش میکنن بهم خوش بگذره ولی یه حرف سرد که میشنوم دیگه بقیه کاراشون به چشمم نمیاد..منم ادم جواب بده ای شدم.."


    خیلی دقت کن ٫از سر احساسات تصمیم نگیر .

    تا عقد نکردی فرصت بهتری هست برای موندن و یا رفتن.



    در اخر, همه چیز به شما بر میگرده هیچ کس قرار نیست جای شما باشه.

    خود شما از همه بهتر در جریان هستید و خود شما تصمیم گیرنده.

  2. کاربر روبرو از پست مفید mahsa pirooz تشکرکرده است .

    mahsa pirooz (سه شنبه 25 مهر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.