با سلام
من امروز مطلب های شما را خواندم و خیلی متعصف شدم ، و به موقعیت اجتماعی و تحصیلیتان قبطه خوردم نمیدانم الان در چه وضعیتی هستید طلاق گرفته اید یا ادامه داده اید.
شما قبل از ازدواج صبوری نکردید و کاری که خدا نمیپسندد کردین چون با شرایط شما لیاقت بهترین را داشتی
حالا اتفاقی که افتاده اول از اخلاق خوب شوهرت میگفتی و من حسرت میخوردم با خودم میگفتم دختر جان هیچی نداشته باشه اخلاق داشته باشه فکر طلاق نکن ولی در صفحات بعد دیدم از اخلاقیات بدش نوشتی وسریع به ذهنم خطور کرد که تا الان شوهرتان از شما حساب میبردن و از ترس احترام میذاشته ولی این اخلاق بد تو ذاتش بوده و با عقب نشینی شما متوجه ضعف شما شده و شروع به بی احترامی و بد بیراه گفتن میکند تا شما اعتماد به نفستان را از دست بدهید و آسودگی خاطر برای درس وتحصیل نداشته باشید و در نتیجه از کار بیکار و یک فرد از همه جا رونده تبدیل شده و او را همین طور هست بپذیرید
نظر من که فقط در حد پیشنهاد وشما باید خودت تصمیم بگیری فردا قیامت یقه من نگیری بگی تو گفتی شما توانایی اداره یک زندگی رو به تنهایی دارید هر طور شده جدا شده به خارج برای ادامه تحصیل بروید یا تا یک مدت تمرکزتان رابه کارتان بدهید و یاد خدا غافل نشوید شما نیت بعد ازدواحت خیر بوده قدم برداشتی وشوهرت نخواسته تو را داشته باشد پس عذاب وجدان نگیر چون تو تو مدت زندگی مشترکتان کار اشتباهی که باعث گناه وخیانت بشه نکردی درسته؟؟؟
خواهشا وضعیت فعلیتان را به من خبر دهید