سلام علی آقا خیلی ممنون که منو راهنمایی میکنید این راهنمایی ها از طرف یک آقا که شرایطی شبیه به من رو داشته خیلی ارزش داره.
من در این مورد با شما موافق نیستم. من خودم حواسم به زندگیم نبود که این بلا سرم اومد. میدونید قبل از اینکه روابط اون دختره با شوهرم جدی بشه راجع بهش باهام صحبت کرد و گفت یک دختری اومده تو شرکتمون و با دوستات که میری پارک اونرو هم ببر! ولی من اهمیت ندادم. و الان حسرتشو میخورم که ای کاش چشمامو نمی بستم! و الان خوشحالم که فضولی کردم و موبایلشو چک کردم . چون اکه یک هفته دیرتر اینکارو کرده بودم اون دوتا با همدیگه رفته بودند مسافرت خارج از کشور!همیشه به خودم میگم: ای کاش فضولی نکرده بودم و نفهمیده بودم. بعضی وقتا چشمارو باید بست.
الان مشکلم اینه که نمیتونم فراموش کنم. نمیتونم اطمینان کنم. همش میترسم دوباره بخوان من. گول بزنن. اینکارو چند بار انجام دادند.
بکذارید یک موردو مثال بزنم: وقتی برای دومین بار از رابطه شون مطلع شدم. شوهرم بهم گفت که من و دختره با هم دیگه حرف زدیم و به زشتی کارمون پی بردیم. و من دختره رو برای اینکه از من دور باشه به یک ساختمون دیگه و بخش دیگه منتقل کردم و رییسش هم از این به بعد یک فرد دیکه هست! دختره هم بهم زنگ زد و یک عالمه التماس و خواهش کرد که من از کارم پشیمونم و منو ببخش و دیگه از این کارا نمیکنم و لطفا بذار توی این شرکت بمونم. من نمیتونم کار کنم و در عین حال شوهرم گفت بذار اینجا بمونه تا کار دیگه ای براش پیدا کنم! من ساده حرفاشونو باور کردم غافل از اینکه همه اینها سیاه بازی و برای گول زدن من بوده! تازه دفعات بعدی هم وجود داره که باز گول خوردم که دیگه تعریف نمیکنم. با این اوصاف آیا به من حق میدید که به این راحتی فراموش نکنم!! و نتونم بهش اعتماد کنم!! به هرحال فکر کنم تا هفته آینده تکلیفم روشن بشه که آیا سر قولش بوده یا نه !!
ممنون از راهنماییهاتون و منتظر جوابتون هستم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)