سلام دوست عزیز مشکل شما رو منم داشتم با فرق این که با این عشقه آتشین به عقدش در اومدم ولی فهمیدم مرد زندگی نیست ولی بازم به خاطر عشقی که به دلم بود بازم میخواستمش پدرم متوجه شد به دردم نمیخوره وبه اجبار طلاقم رو گرفت ولی بازم تا دو سال بعد از طلاقم بازم با هم رابطه داشتیم منم اگه دیر جواب میداد همین عکس العمل شما رو انجام میدادم بعد از مدتی متوجه شدم که واقعا دارم بازی داده میشم وتازه فهمیدم که بیشتر وابسته به پیاماشم تا خودش. با تمام سردیایی که ازش حس میکردم از ترس تنهایی بازم دم نمیزدم. ولی به خودم گفتم که باید تغییری در زندگیم بدم و از در بند بودن راحت بشم واسه همین اول گوشیمو فروختم که دوباره وسوسه نشم که پیام بفرستم. باور کن خیلی خیلی سخت بود تا دو ماه روز و شب نداشتم با خیاطی خودمو سرگرم کردم.تا این که کم کم روحیمو به دست اوردم و به ازدولج مجدد فکر کردم چون دیگه غصه گذشترو نمیخوردم کلی شادابی پوستم برگشته بود منم دختری با صورتی معمولی و قدی کوتاه بودم و یک با طلاق رو تو گذشته داشتم ولی به خدا توکل کردم پسری به خاستگاریم اومد که پسره خوبیه با تمامه مشکلاتی که با خانوادش دارم ولی بازم راضیم .خدا رو شکر میکنم که اون پسر از زندگیم بیرون رفت.من به خدا اعتماد کردم و راهی که عقلم گفت پیش رفتم و پا روی احساسم گذاشتم.خدا جواب اعتمادم رو داد/خواهش میکنم به خدا اعتماد کن بزار کمکت کنه![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)