سلام
من 24 سالمه و 4 سال پیش تو دانشگاه یکی از همکلاسی هام ازم خواستگاری کرد.ازش خوشم نمیومد.احساس میکردم خیلی یوغوره .تپل بود و من زیاد از آدم تپل خوشم نمیومد.اون موقع ما هردومون فقط 21 سالمون بود.خیلی تو تصمیمش جدی بود طوری که تا موقع فارغ التحصیلی رو حرفش موند.هرچند تو این مدت من ازش بعضی از رفتارهایی میدیدم که اصلا خوشم نمیومد.مثلا لاس زدن با دخترا و رفتن به اردوهای دختر و پسری از طرف دانشگاه.اما....نهایتا آخرین روزی که میومدیم دانشگاه ازم اجازه خواست با خانوادش بیاند.تا اون زمان من اصلا نمیدونستم که این آقا اهل یکی از شهرهای غربی هستش که بابام اصلا دید خوبی نسبت به اونا نداره.از طرفی خانوادم اینو مایه عار میدونستند که دومادشون اهل این شهر باشه.از بس جکهای خنده دار واسشون میسازندخلاصه اومدند و همدیگه رو دیدیم خانواده کاملا تحصیل کرده ای داشت.البته منم تا اون موقع 70%عاشقش شده بودم.حتی یه بار هم رفتیم ولایتشون رو دیدیم به پیشنهاد مشاور.اما بعد از مدتی که میخواستیم دیگه بریم سراغ مهریه همه چیز یهو به هم خورد.بابام شرط 2دانگ خونه گذاشت و اون نامرد که ادعای عاشقی میکرد پاشو تو یه کفش کرد که نمیشه و نمیتونم.خلاصه همه چیز بعد از چند ماه تموم شد...حالا هرکی اینو خونده لطفا بهم بگه اون پسر ارزش این همه غصه خوردن منو داره؟لطفا بگید اشکال از کی بوده به نظرتون؟من با گذشت یک سال هنوز افسردم و خواستگارامو پشت سر هم دارم رد میکنک