به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 41
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,286
    امتیاز
    26,032
    سطح
    96
    Points: 26,032, Level: 96
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 318
    Overall activity: 65.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array

    RE: تنفر و احترام

    صبا جان

    من اگر جای شما باشم اونجاهایی که زیاد برام مهم نیست طبق نظر پدرم عمل میکردم و مواقعی که برام مهم هست با احترام نظرمو میگم و از اون محیط بیرون میرم

    من یه چیزی رو تا وقتی که خودم مادر نشده بودم نفهمیده بودم.

    مثلا اینکه وقتی پدر مادر آدم رو تهدید میکنند واقعا فقط منظورشون تربیت هست و دنبال بهانه هستند که اون تهدید رو عملی نکنند.

    اگه گاهی پدر مادر با ناراحتی بگن اصلا از دستت راضی نیستم (یا حالا جمله "دیگه دوستت ندارم" که برای کودکان به کار میره) واقعا اینطور نیست فقط میخوان اعتراضشون رو نشون بدن و اصصصصصلا منظور واقعیشون این نیست که از دست آدم ناراضی هستند.

    یه نکته دیگه هم اینکه مردها اصولا وقتی توی خونه بشینند و کار بیرون نداشته باشند به همه چیز ایراد میگیرن.

    با مطالبی که گفتی به نظر میاد پدر شما بازنشسته باشند اگه اینجوریه میتونی تشویقش کنی که ساعاتی از روز رو به پارک بره و با افرادی مثل خودش (بازنشسته) گفتگو کنه تا هم از ساعات تو خونه موندنش کم بشه و هم به خاطر اینکه حوصله اش سر رفته به همه چیز گیر نده.

    در مورد مثالی که زدی من اگه جای شما بودم واژه دیوار رو استفاده نمیکردم فقط میگفتم من داشتم اون کانال فلان برنامه رو میدیدم و به اتاقم میرفتم جوری رفتار کن که در عین حال که حرفتو میزنی مظلوم ماجرا به نظر بیای نه ظالم ماجرا...

    البته من همه نظرات رو نخونده بودم امیدوارم تکراری نباشه

    موفق باشی دوست عزیزم

  2. 2 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    فکور (یکشنبه 16 مهر 91)

  3. #32
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    مرسی فکور عزیزم بابت نظرات مفیدت

    پدرم شاغل هستند و نصف روز رو مشغول به کار. بقیه روز هم مادرم معمولا واسشون برنامه خرید می گذارن که زیاد خونه نباشن.

    فکر کنم خیلی تمرکز تاپیک رفت به سمت پدرم و ...

    هدف من این بود که چطور احترام رو در کلامم بیارم طوری که شنونده ای با شرایط مشابه پدرم حس بدی بهش دست نده.

    دلجو راهکار عملی بسیار خوبی رو بیان کردن


    شاید بهتر باشه از پدرت نقدیر کنی و با او گرم بگیری و با او دوست بشی تا بتونی دیوارشو بشکنی. مثلا در مورد مثالی که زدی، من اگر جای شما بودم (که البته زیاد بودم) می رفتم پیش بابام می نشستم کمی قربون صدقه اش می رفتم و می گفتم بابایی خیلی زرنگی ها. بعد کمی خودم رو لوس می کردم و می گفتم باشه اگر دوست داری این کانال رو ببینی من هم می شینم باهات می بینم اما اون کانال رو بیشتر دوست داشتم.

    و همینطور در موارد دیگه اول به او عزت می دادم و جایگاه پدر بودن رو براش تداعی می کردم و عزیزش می شمردم و بعد حرف خودم رو میزدم.

    بقیه دوستان هم اگه در شرایط مشابه قرار گرفتن و راهکار خاصی رو به کار می برند لطفا اینجا بیان کنند.
    (دوست دارم حتی لحن کلماتون رو بدونم)



  4. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    صبا_2009 (یکشنبه 16 مهر 91)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 14 تیر 92 [ 15:54]
    تاریخ عضویت
    1390-3-21
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,577
    سطح
    22
    Points: 1,577, Level: 22
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    478

    تشکرشده 487 در 116 پست

    Rep Power
    28
    Array

    RE: تنفر و احترام

    [align=justify]سلام صبا

    من کل متن هایی که در این تاپیک گذاشتی رو خوندم. اول چکیده حرفام رو می گم، بعد یه مقدار بیشتر توضیح می دم (هرچند حس می کنم به توضیح خیلی بیشتری نیاز بود، اما چون ممکنه اصلا فضای من رو درک نکنی، فعلا به همین مقدار اکتفا می کنم):

    هیچوقت با حقیقت نجنگ. چون نه تنها شکست می خوری، بلکه لحظاتت رو هم تلخ می کنی.

    اگه می خوای مسیرهای سخت رو آسوده و با قلب مطمئن طی کنی، اول با حقیقت دوست باش.

    برای انس با حقیقت هم اول باید از خودت (منطق خودت، نگاه خودت، و ...) عبور کنی...


    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009
    هدف من این بود که چطور احترام رو در کلامم بیارم طوری که شنونده ای با شرایط مشابه پدرم حس بدی بهش دست نده.
    اگه عمیقا برای کسی احترام قائل باشی، این احساس احترام در نگاه، حالات چهره، و نوع رفتارت تاثیر ظریفی می گذاره. در این صورت نیاز چندانی نخواهی داشت که درجه احترام رو در کلامت تنظیم کنی تا طرفت حس بدی پیدا نکنه! چون حتی در سکوتت هم حس مثبتی به طرف مقابلت القا می کنی. و اگه احترامت قلبی نباشه، هرقدر هم که ماهرانه کلمات رو بکار بگیری، بازم لو میری و اون حس منفی ایجاد می شه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009
    ... پدرم بیاد بگه سر منو بشکونین ولی دلم رو . من تو این خونه احترام ندارم

    خب با توجه به حرفهایی که در مورد نگرشت راجع به پدرت زدی، باید بپذیریم که ایشون دارن به یه واقعیت غیرقابل انکار اشاره می کنن.

    این یک حقیقت تلخ در زندگی پدرته.

    همه ما نیاز داریم حس کنیم جامعه اطرافمون (یا حداقل خانوادمون) قبولمون دارن، برای برآورده شدن این نیاز به شکل های مختلف تلاش می کنیم، و اگه در این مورد شکست بخوریم، احساسات خیلی منفی ای رو در مورد خودمون و اطرافمون، تجربه می کنیم. همه ما همینطوریم، اما فکر می کنم این شکست برای پدرها خیلی سنگین تر تموم می شه. اونا خیلی نیاز دارن که ستون باشن.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009
    بقیه دوستان هم اگه در شرایط مشابه قرار گرفتن و راهکار خاصی رو به کار می برند لطفا اینجا بیان کنند.
    (دوست دارم حتی لحن کلماتون رو بدونم)
    در شرایط مشابه، من اول فاصله می گیرم، در تنهایی بینشی که باعث بروز اختلال در روابطم شده رو اصلاح می کنم، و بعد نرم و آروم و حساب شده، رابطه رو بازسازی می کنم.

    این روش باعث شده من نیازی به تزریق احترام ساختگی در لحن کلامم نداشته باشم، تو هم تستش کن، شاید برات عملی باشه.

    موفق باشی.
    [/align]

    [align=justify]یک نکته مهم دیگه هم اینکه تو وقتی می تونی همه ی این کارها رو انجام بدی که خودت از نظر روانی در شرایط مطلوبی باشی.

    اگه شرایط روانیت مطلوب نیست، بعنوان قدم اول سعی کن خودت رو شاد و راضی کنی، بعد روی روابطت کار کن.
    [/align]

  6. 2 کاربر از پست مفید آزرمیدخت تشکرکرده اند .

    آزرمیدخت (پنجشنبه 20 مهر 91)

  7. #34
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: تنفر و احترام

    صبا_2009 جان سلام

    خوبی عزیزم ؟


    هروقت پستی ازت در تالار و تاپیکها می بینم مسرور میشم که صبا هست ، راهنماییهات به مراجعین حرف نداره .

    عزیز دلم

    نیاز هست احساست را نسبت به پدرت تغییر دهی و البته کمی سخت هست . هرچقدر در سطح تکنیکی هم خوب عمل کنی باز هم موج احساسی را منتقل می کنی .

    خانمی با تحلیل شناختی و باز تعبیرهای مثبت روی احساست کار کن تا از منفی به مثبت آید. چطوری ؟ من کمی راهنماییت می کنم و بقیه را به عقل و مطالعه خودت واگذار می کنم :


    تحلیل شناختی :

    عزیز دلم اینگونه تحلیل کن که نه تنها پدرت بلکه هیچ آدمی ذاتاً و دروناً دوست نداره تلخ باشه ، پس چی میشه که همین آدم چنین میشه ؟:

    زمانی که بر او گذشته و تربیت و موقعیت ها و ضعف مهارتی و ....

    به این فکر کن که پدرت وقتی دنبال احترام هست و بیشتر اوقات احساس میکنه احترام نداره یعنی یک کمبود در وجود دارد ، که به گذشته او برمیگرده .

    به این فکر کن که به احتمال قوی او شرایط مطلوبی نداشته و ممکنه تحقیر شده باشه و ... ضعف عزت نفس پیدا کرده و این به او رنج میدهد ، پدرت تسلیم این ضعف عزت نفس نشده ، اما بلد هم نشده چطور این ضعف را برطرف کند لذا با تصور اینکه دیگران باید به من احترام بگذارند و .... انتظار از بیرون از خود برای عزیز شمرده شدن پیدا کرده . حتی سلطه جویی او نیز ناشی از این ضعف ( ضعف عزت نفس ناشی از احساس حقارت ) به اضافه دلسوزی ای که ناشیانه ابراز میشه هست .

    صبا جان پدرت رنج میبره ، باور کن ، و دروناً رنج میبره و این رنج او در لایه خشن او پنهان میمونه . با احساست برو سراغ اون لایه رنجور و آزرده و پر از احساس محرومیت درونش ، خواهی دید دلت براش خواهد سوخت ، خواهی دید که دوست داری بهش محبت کنی . خواهی دید که دوستش داری و اگر کاری ازت براش برنیاد که بتوانی حال درونیش را خوش کنی رنج می کشی ، خواهی دید که در پی ارتباط با لایه درونی او هستی و خسته و ناامید نمیشی ، خواهی دید که چقدر لحنت و گفتارت و رفتارت با او عوض شد بی آنکه انتظاری داشته باشی .

    صباجان باید اینرا خوب درک و لمس کنی تا این حال را پیدا کنی .

    باز تعبیر مثبت ( با تحریف تفسیر واقعیت دردناک ) :

    اینرا بسنده می کنم به این نقل قول از مدیر همدردی :

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی



    4 – همه تفسیرها صحیح و درست لزوما مفید نیستند.
    گاهی در شرایطی که واقعیت ها حقیقتا درد زا هستند و هر گونه تفسیری از آنها رنج آور هستند می بایست تفسیرهای خود را به نحو مطلوبی تحریف کنیم تا در گذر از این مسیر کمتر دچار فشارو استرس شویم . در نظر بگیرید واقعا معلم سخت گیر و بد اخلاقی دارید و در دادن نمره هم بسیار خسیس است . دانستن این مسئله و تفسیر درست آن هیچ کمکی به شما نمی کند ، شاید شما را نیز نسبت به آن درس دلزده و خسته کند. حالا بیائید تفسیر خود را تحریف کنید مثلا به این صورت : < این معلم می خواهد با این شیوه ما را مقید به درس خواندن کند و عادت های صحیح را در ما شکل دهد و در نهایت مجبور خواهیم شد که در درس او ممتاز شویم تا آسوده گردیم. > ، بدین ترتیب برنامه ای مبتی بر این تفسیر خواهید ریخت که به پیشرفت تحصیلی شما کمک خواهد کرد. ( نکته مهم : این بدان معنا نسیت که از واقعیت دور شویم ، بلکه پس از جدا کردن تفسیر هایمان از واقعیتهای که بدانها وقوف داریم ، بیشتر تفسیرهایمان را دنبال می کنیم.)


    .


  8. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 20 مهر 91)

  9. #35
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام آزرمیدخت عزیز
    ممنون که برام نوشتین

    نقل قول نوشته اصلی توسط آزرمیدخت
    [align=justify]سلام صبا

    برای انس با حقیقت هم اول باید از خودت (منطق خودت، نگاه خودت، و ...) عبور کنی...


    متوجه این قسمت از حرفاتون نشدم! یعنی باید چی کار کنم؟


    اگه عمیقا برای کسی احترام قائل باشی، این احساس احترام در نگاه، حالات چهره، و نوع رفتارت تاثیر ظریفی می گذاره. در این صورت نیاز چندانی نخواهی داشت که درجه احترام رو در کلامت تنظیم کنی تا طرفت حس بدی پیدا نکنه! چون حتی در سکوتت هم حس مثبتی به طرف مقابلت القا می کنی. و اگه احترامت قلبی نباشه، هرقدر هم که ماهرانه کلمات رو بکار بگیری، بازم لو میری و اون حس منفی ایجاد می شه.

    چقدر این قسمت از حرفاتون واسم ملموس هست.
    ولی من بعضی مواقع حس میکنم اون احترام قلبی نه فقط در مورد پدرم در مورد بعضی افراد دیگه هم تو کلامم منعکس نمیشه. (یعنی اونقدری که من می خوام) یعنی کلامم با اعتقادم همخوانی نداره . لازم هست که این مساله هم برطرف بشه.



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    صبا_2009 جان سلام

    سلام فرشته جان.
    خوشحالم کردین که واسم نوشتین


    خوبی عزیزم ؟

    [color=#0000CD]
    هروقت پستی ازت در تالار و تاپیکها می بینم مسرور میشم که صبا هست ، راهنماییهات به مراجعین حرف نداره .

    نظر لطفتون هست عزیزم. من اینجا فقط شاگردی می کنم


    حرفاتون رو درک میکنم کاملا و بارها هم تجربه کردم .لمس میکنم که یه درد وجود داره ولی احساساتم متناقض هست و نوسان داره. یعنی همیشه نمی تونم درک کنم.
    منم آزرده میشم . منم خسته میشم. مسائل مختلف وقتی به هم گره میخوره توان تحلیل آدم رو پایین میاره. ذهنم فقط دنبال مقصر میگرده!! اینجور مواقع یه حرفی میزنم که فقط اوضاع رو بدتر میکنه و واسم عذاب وجدان به بار میاره. فقط با تمرین میشه این رفتارها رو درونم نهادینه کنم ؟ یا راههای دیگه ای هم وجود داره؟


  10. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    صبا_2009 (جمعه 21 مهر 91)

  11. #36
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام صبا جان

    پذیرش را نداری و پذیرشت مختل ست . گاهی هست و گاه نیست . گاه میخواهی کاری کنی و گاه می پذیری که همه چیز همین است که هست .

    راستش را بخواهی این تعداد خواهر و برادر در این سن و سال پدر و مادرت نباید در این خانه با هم زندگی کنند که می کنند . بعضی از مسائل متاثر از فرهنگ ایرانی ست .

    باید بپذیری که تا از این مقررات بهره می بریم در نتیجه پای آش خاله ی آن هم باشیم تا روزی که به سلامتی سرخانه و زندگی خودت بری .

    پدرت را نمیشه تغییر داد عزیزم .

    تو باید متوجه باشی که بعد از عمری زندگی حتی برای لجبازی هم که باشد پدرت حق استفاده از تلویزیون را همانگونه که می خواهد دارد بهتر بود که به نظرت توجه می کرد و ....اما الان همینی است که می بینی . او تغییر کردنی نیست و اساسا هم نباید به خاطر تو یا بچه های بزرگ شده اش تغییر کند . بی دلیل خودت را اذیت نکن . روی پذیرش خودت کار کن .

  12. 4 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (جمعه 21 مهر 91)

  13. #37
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام آنی عزیز

    واقعا خوشحالم که واسم نوشتین و عمیقا سپاسگذار

    آنی جان من درس هایی رو که تو همدردی یاد می گیرم واقعا تو زندگیم به کار می برم . نظر شما رو می دونستم و می دونم که پدرم حق دارن و اینقدر پذیرفتم که سال گذشته رو با اینکه دانشجوی شهر خودم هستم تو خوابگاه زندگی کردم .

    بهم بگید چطوری رو پذیرش خودم کار کنم !! من 2 سال پیش این موضوع رو مطرح کردم و اون موقع هیچ اسمی از پدرم نبردم که تمرکز موضوع بر خودم باشه ولی نتونستم مساله رو حل کنم . سال پیش خوب بود ولی همون هفته ای چند ساعت خونه اومدن هم منو منقلب می کرد. واسم مقدور نیست تا یکسال آینده مستقل زندگی کنم و اینکه به نظرم مساله فقط پدرم نیست ولی کم نیستند امثال پدرم . من می خوام این مساله از سمت خودم حل بشه.

    واسم باز کنید چطور پذیرشم رو بالا ببرم


  14. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    صبا_2009 (شنبه 22 مهر 91)

  15. #38
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام صبا جان


    یا تو عدم پذیرش داری یا نداری (شخص تو عدم پذیرش داری )

    نکته : عدم پذیرش نسبت به یک فرد خاص نیست وقتی عدم پذیرش با ما باشد جماعت و دنیایی را در بر می گیرد و عدم پذیرش قادر ست هر جایی مثل یک هیولا سرک بکشد تا باعث آزار و اذیت ما و در نتیجه ی رفتار و احساسات و عملکرد ما باعث رنجش جماعت بیرونی بشود .

    اصولا همین عدم پذیرش علت اصلی بسیاری از مشکلات زندگی افراد است .

    در صورت عدم پذیرش ما دائما در مکالمه ی درونی با افراد هستیم و چرا های احساسی را از طریق ذهن دنبال می کنیم و به مکالمه ی درونی و خودخوری و .....دائمی مبتلا می شویم و....... (دقت کن یک واژه 5 بخشی چه قدرت تخریبی عجیبی دارد؟! )

    امروز این عدم پذیرش با پدر و برادر و خواهر و مادر و دوستان فردا دامنه ی این متغیر به شوهر و خانواده ی شوهر و بچه و کار کشیده می شود .

    صبا جان

    بخشی اعظم روابط انسانی به جای عدم پذیرش نیازمند تفاهم است . ( روی تفاهم تاکید زیاد دارم )

    زیبایی و شگفتی جهان آفرینش در تفاوت هاست . چرا باید به دلیل تفاوت ها با دیگران چه با فاکتورهای بیرونی و چه درونی بحنگیم ؟!

    پذیرش یعنی هست هر آنچه که هست .

    تفاهم یعنی من نسبت به این فرد که هر آنچه هستش هست با استفاده از انرژی تشابهات ، بر نقاط متفاوت ، تفاهم می سازم ( تفاهم درک است )

    یعنی تو خودت را می شناسی و مثلا طرف مقابلت را هم می شناسی تشابهات را که همان مخرج مشترک شما دو نفر می شود را می پذیری و برای صورت کسر متفاوت تفاهم می سازی .( در نهایت و سرجمع باز همه با هم یک پکیج استثنایی پذیرشی ست )

    ابدا خیال نکن که می توانی کسی را تغییر بدهی ما چنین توانایی را نداریم و اساسا هم چنین انرژی و وقتی نداریم. اما می توانیم به خودمان لطفی کنیم و خودمان باشیم و به دیگران هم اجازه بدهیم خودشان باشند . ما می توانیم تفاهم بسازیم اما تشابه هزگز. ( احترامی و اقعی و در نتیجه ی این احترام واقعی .....عشق و دوست داشتن به وجود می آید ..... عجیب قدرت فوق العاده ای دارد این احترام های بنیانی و بنیادی )

    فرض بگیر تو تصمیم می گیری از امروز دیگر بابا را تغییر ندهی دنبال خوب و بد کردن رفتار بابا با ذائقه ی خودت نباشی چه اتفاقی می افتد ؟
    مدتی از این تصمیم خوشحالی مثلا مکالمه نداری اگر اتفاق افتاد با عدم پذیرش خودت باش و آن را ببین و بدان از چه جایگاهی مبتلا به مکالمه ی درونی و خودخوری و .....هستی . در پذیرش عدم پذیرش خودت باش و به مرور یاد می گیری که راه حل های مناسب مثل خوابگاه ماندنت پیدا کنی . اما در رابطه با چند ساعت خانه ماندن دوباره به فضای عدم پذیرش باز می کردی .چرا ؟چون اساسا تو ناراحت و آزرده ی آن بستر هستی و....... .

    به ظاهر باید ها و نباید بالغانه ( یک شوخی احساسی ذائقه ای کودکانه ) و بعضا کمالگرایانه هستند اما دنیای امروز به افراد کمال گرا می گوید خودت را تغییر بده چرا که در دنیا نسبیت و احتمالات حرف اول را می زند نه مطلق .

    در مورد احساساتت نسبت به پدر و سایرینی که درگیری عدم پذیرشی با آن افراد داری . جایگاه تو فرد آزرده ست که می خواهد رابطه تا دنیایی را متحول کند !( ظاهر امر اینگونه به نظر نمی رسد اما واقعیت این ست که تو و مثلا پدرت هر دو افراد آزرده هستید و زیر سایه ی توقعات چه بجا و نا بجا ( و در نهایت هر دو نوع توقع نابجا ) باید و نباید وضع می کنید و پیامبران و زسولان باید و نباید های دست ساز می شوید .

  16. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (شنبه 22 مهر 91)

  17. #39
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: تنفر و احترام

    ببخشید صبا جان یه پست دارم توی تاپیکت اشغال می کنم.
    آنی جان. منم مدام یه دیالوگ دو نفره بین خودمو خودم دارم! ولی مشکل اینه که نمی تونم مرز انفعال و پذیرش رو درک کنم. اگه هی بخوام پذیرش داشته باشم که همش باید رنگ محیط و ادمای اطرافمو به خودم بگیرم و هیچی از خود من نمی مونه. بعدشم نتیجه اش می شه انفعال. می شه راجع به این پذیرش بیشتر توضیح بدین؟ چطوریه و حدش کجاست؟ تفاهمی که بخواد از انعطاف پذیری زیاد من رخ بده نتیجه اش میشه رفتارای انفعالی. و در نهایت این من نیستم و هی دیگرانن که دارن منو تعیین می کنن.
    ممنون.

  18. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 22 مهر 91)

  19. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام عزیزم .

    ابدا اینگونه نیست که پذیرش معنی انفعال بدهد و یا به انفعال منتهی بشود .
    شما مسائل را نسبت به دیگران همانگونه که هست می پذیری و برعکس باور و درک شما که پذیرش منتهی به انفعال می شود فرصت ایجاد می کنی و کاری می کنی .شما تا بی نهایت فرصت انتخاب و تصمیم گیری داری . اما در پذیرش شما به جای اینکه بخواهی دیگران را تغییر بدهی ...... سعی می کنی از فرصت ها و فضای امکانات خودت بهره ببری و تغییر را به نفع خودت و دیگران ایجاد کنی ( به نوعی ناخن خشکی و لجاجت نمی کنی ) و در نهایت از برکت توانایی های شما دیگران هم خیر می برند و اگر دلشان خواست و انتخابشان بود به شما چیزی بر می گردانند و اگر دلشان هم نخواست ما به زور از کسی چیزی نمی توانیم بگیریم . در نتیجه باز خودمان انتخاب می کنیم که حرکت سازنده ی بعدی ما چه خواهد بود .

    درست مثل داستان صبا که مثلا در خوابگاه یکسالی را گذراند . در اصل صبا از فضای امکانات خود به خوبی بهره برد البته نقطه ی قوت کار صبا در این انتخاب و تصمیم گیری بود اما چون انگیزه اش فرار از خانه بود جوابی را که باید نگرفت .

    در نتیجه می بینی که قصد و هدف مشخص هم می تواند روی روان و نتیجه ی عملکرد ما تاثیر بگذارد .

    پذیرش هست هر آنچه که هست .

    فرض بگیرید دختر من با بنده دچار مکالمه می شود.( مثال ارتباط جبری می زنم که از موضوع مشکل طرح شده دور نشوم چرا که انتخاب های غیر جبری که مثل آب خوردن از فرصت و انتخاب ها و تصمیم گیری ها قابل حل است )

    بخش پذیرشی ماجرا می گوید آنی همین است که می بینی و دختر آنی هم همین است که می بینیم .

    بخش اصلی اینجاست که هم آنی و هم دختر او هم احساسات و هم درخواست هایی از هم دارند .

    من و دخترم مخرج مشترکی با هم از تشابهات داریم و صورت کسرهای متفاوت .

    دختر من دچار حس بد می شود و با من به مکالمه ی درونی می خورد راه حل این ست که در نهایت صمیمیت بنشیند جلوی من و اعلام کند که مثلا مامی من ترا دوست دارم و الان نیاز دارم که در مورد خودم و احساسات و افکار خودم با تو صحبت کنم .

    فرض بگیر به من می گوید
    من حس خوبی در فلان روز از فلان حرکت و رفتار تو نداشتم یک حس بدی سراغ من آمد و من دلم می خواست که تو نوعی دیکر عمل کنی

    مثلا من به دخترم می گویم : مثلا چطور ؟چی دلت می خواست ؟ دوست دارم بیشتر بدانم . راحت حرف بزن .
    دختر من می گوید تو تمام وقت خودت را صرف حرف زدن با meinoush کردی حتی کانال تلویزیون را هم عوض کردید و نگذاشتید که من برنامه ی مورد علاقه ی خودم را ببینم و...

    من به دخترم خواهم گفت : من ترا دوست دارم و دختر عزیز من هستی و جایگاه خاص خودت را در دلم داری اما احساسات منفی تو در رابطه با meinoush متاسفانه به من ربط ندارد و من برای این بخش کاری نمی توانم بکنم . چرا که جایگاه اعتماد به نفس توست که منجر به حس حسادت و ....می شود و فراموش می کنی که چه جایگاهی داری و از طرفی علت این حسادت و حس بد تو در این ست که فکر می کنی او از تو بهتر ست . برو و ببین و نکته ی خودت را در این مورد در بیاور و ........اما در مورد اینکه به تو توجه نکردم و با خودخواهی کانال تلویزیون را عوض کردم از تو معذرت می خواهم و تو درست می گویی و حق با توست و.....

    در این دیالوگ مشخص می شود دختر من حسادت و عقده دارد . ( که متاسفانه جدای از بحث تربیتی غلط من که منجر به این احساسات در او شده از اینجا به بعد بحث تربیت من مطرح نیست بلکه بحث خواست و پذیرش و رشد اوست که باید بفهمد و بداند که مادر من ناخواسته و بدون دانش راه تربیتی را رفت که منجر به ایجاد حس حسادت و اعتماد به نفس پائین در من شد. اما امروز چه ؟آیا من همچنان باید به دلیل اینکه مادر و پدر من تربیت درست بلد نبودند به خودم برای همه ی عمر آسیب های بیشتر بزنم و یا پدر و مادر خود را دشمن خود بدانم و جهل آنها را درک نکنم و ....)

    و طرف دیگر آنی ست که در همین دیالوگ با دخترش متوجه می شود که خودخواهی و عدم توجه و اهمیت و دقت دارد و چنان جذب ارتباط با meinoush شده که فراموش کرده در یک قدمی او دختری چشم انتطار تائید و نوازش و توجه است و ....

    در نتیجه می بینی که برای هر دو نفر ما با این مکالمه کلی کار در آمده که باید برایش فکر و راهکار پیدا کنیم که این معنی انفعال نمی دهد .

    چرا که هر دو نفر باید ببینیم در ارتباط مجدد در آینده چگونه از آزمون های بعدی سربلند بیرون می آئیم و اقدامات عملی ما چقدر موثر بوده .

    اما نکته ی مهم

    فرض بگیر دختر من به هر دلیلی و یا من به هر دلیلی در جهت حل مسئله در آینده اقدامی نکردیم و باز از جانب طرف مقابل همان خطاها و مشکلات تکرار شد . به جای اینکه حس بی محبتی و یا گارد گیری و ....بشویم می پذیریم که او هنوز تصمیمی بر تغییر نگرفته و نخواسته کاری انجام بدهد و این عدم تغییر و یا لجبازی ها و ....باعث نمی شود که ما محبت خود را کم و یا در مسیر غیز سازنده صرف کنیم و ....باز هم به دلیل آرامش خود نیاز به فضای پذیرش داریم و صحبت و گفتگوهای متمدنانه و صمیمانه و راه یاب و راه ساز و .... و در نهایت پذیرش اینکه قرار نیست مادر او و یا دختر من یک فرد کامل و بی عیب و نقص باشد چرا که خود من چنین چیزی نیستم اما سعی خود را می کنیم تا از ثانیه ی بعدی متفاوت تر و سازنده تر عمل و فکر و احساس کنیم. و.....

    در ضمن انسان بخشی از طبیعت است و درست مثل طبیعت مدام در حال تغییر و این مقاومت و گارد گیری در مقابل تغییرات غلط ست . انسان ها و حوادث و اتفاقات زمینه ساز تغییرات و رشد و بلوغ هستند .

    به یک نهال درخت فکر کن . سرما و گرما . روز و شب . برف و باران . خاک و باد . روزهای ابری و آفتابی ....همه و همه بستر تغییر و رشد درخت را فراهم می کند . بعد از چند سال خواهی دید که درختی قوی و تنومند با ریشه هایی عمیق سرافراشته و ایستاده به من و تو لبخند می زند و قامت او به شکل پنهانی این را تعریف و تفسیر می کند که خوب از پس اتفاقات و حوادث خواسته و ناخواسته بر آمده و ............. در نتیجه این را گفتم که حتی نسبت به تغییرات لحظه ای خواسته و ناخواسته و درونی و بیرونی باز و پذیرا باشی و مقاومت نکنی . قشنگی زندگی در همین جریان شاهکارست .انعطاف پذیری اگر واقعا انعطاف پذیری باشد و غلط تعریف نشده باشد ابدا چیز بدی نیست . نشان و مدال بر سینه ی تجربه است .



  20. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (شنبه 22 مهر 91)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.