ای وای چرا انقدر لاغر و نحیف شدم؟
آخرین بار که اینجا بودم یه شکل دیگه بودم
1- دوستان همه مطالب رو خوندم، هر کسی از ظن خود شد یار من
جناب serok من نامه نوشتم، اتفاقا به کمک یکی از دوستان همین تالار نوشتم، نامه خیلی خوبی شده بود، از احساساتم گفتم، از اینکه چقدر دلتنگم، از اینکه به اشتباهاتم پی بردم، از اینکه دارم سعی میکنم عوض بشم، از لحظه های قشنگ زندگی گفتم، و اینکه من هم در بروز اشتباهش به اندازه خودش مسئول هستم، کلا نامه ی خوبی بود.
من بارها ازش خواستم برگرده، هم خودم رفتم جلو، هم وکیل رفت، هم حتی پدرم رفت و باهاش دو ساعت صحبت کرد، جلوش گریه کرد، ازش خواست برگرده، این صحبت مال خرداد پارسال هستش، البته گفتش بگید آرش خودش زنگ بزنه، و من باهاش تماس نگرفتم، چون به نظرم حرفامو زده بودم.
روزی که اومده بود جهازش رو ببره ازش خواستم بمونه، خیلی خواستم، بهش گفتم که هر چی میخوای ببری ببر، بفروشش، من جایگزین میکنم اما حالا که به خونه برگشتی بمون.
همین الان هم که بهش گفتم با طلاق موافقم گفتم که من منتظرم که هر وقت آروم شدی و دیگه عصبانی نبودی و احیانا پشیمون شدی برگردی، گفتم من همیشه منتظرت میمونم.
امروز رفتیم دادگاه، دادخواست طلاق توافقی رو دادیم، اما قاضی نبود، فردا اگه قاضی بود میریم دادگاه تا مراحل انجام طلاق توافقی انجام بشه و حکم صادر بشه.
3- از اواسط شهریور اتفاقات جالبی برای من افتاد،
الان داشتم پست خانم زهره رو میخوندم، خوشحالم که ایشون خودشون رو پیدا کردند.
برای منم اتفاقات خیلی خوبی افتاد، روحیه و غرور و اعتماد به نفسم رو پیدا کردم.
دوستی هست که خیلی بهم کمک کرد، خیلی نگاهم رو عوض کرد، بهم انرژِی داد، ممنونم ازش
از نظر شرایط کاری خیلی اوضاع خوب شده، خیلی مسائل برام حل شده، پیشرفت خوبی در کارم داشتم.
کلا ایام قشنگی برام شروع شده، طلاق رو برای خودم حل کردم، هر چند از امروز کمی ترسیدم،
نابودی یک زندگی قطعا سخت خواهد بود.
فکر میکنم اون هم این سختی رو حس کرده، حالا که همه چیز داره جدیتر از گذشته میشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)