سلام دوست عزیز
یه مشاوری میرفتم میگفت، هرکی از تاریکی میترسه، درمانش این نیست که با تاریکی مواجه نشه بلکه باید در تاریکی قرار بگیره تا ببینه تاریکی یعنی همان روز بی روشنایی و اتفاقی نمیافته!
دوست عزیز،
کمی ترس و نگرانی خوبه چون به آدمی کمک میکنه در تصمیم گیریهش و نحوه زندگی همه جوانب را در نظر بگیره! اما اینکه بیش از اندازه و در حد فوبیا باشه خوب نتیجش اختلال در زندگی میشه!
مثال میزنم، در حال حاظر من از شدت کمر درد نمیتونم راه برم و منزل بستری هستم، دلیلش هم ورزش خاصی هست که انجام میدم، پر از هیجان و خطر هست!دیروز که خوردم زمین و این بلا به سرم اوم یه لحظه و فقط یه لحظه که عقل از سرم پرید، به ذهنم خطور کرد اگر مثل باقی ترس از ارتفاع یا سرعت داشتم و ورزش آسونتری انتخاب میکردم شاید این همه آسیب را چه الان چه در گذشته نمیخوردم، بعدا هم معلوم نیست سر سالم به درببرم،اما باور کن به دور از همه ترسها و نگرانیهاش، چنان لذتی را میبرم که دوست ندارم به خطراتش فکر کنم! شوق زندگی و ادامه بهم میده، حالا مثلا بترسم، نتیجش محروم کردن خودم از لحظات شاد و لذت بخشی هست که دیگه تکرار نمیشه،
عزیزم، خطر همیشه هست، عدم موفقیت هست، اما تا اینها نباشه زندگی جریان نداره و لذت نداره،
رودخانه خروشان سر راهش با کلی سنگ برخورد میکنه، اما همین سنگها هستند که باعث بوجود آوردن صدای زیبای جریان آب هستند!
تا مریضی نباشه، نعمت سالم بودن را درک نمیکنیم، تا حس ناامنی نباشه، قدر امنیت را نمیدانیم!
من به نظرم با ترسهات روبرو شو! فکر کن نهایتش چی میشه! مگه نمیگی به حدی رسیدی که حتی آرزوی مرگ داری! مواجهه با نگرانیهات خطرناک تر و .. تر از مرگ هست؟ چرا ذهنت را آروم نمیکنی و به زیباییهای زندگی فکر نمیکنی!
چرا فکر نمیکنی، تو این وا نفسا که همه دنباله یه جفتن، شما کنار خودت داری! قراره مادر شی، چیزی که آرزوی من و خیلی ها هست، چرا فکر نمیکنی، شرایطی که داری میتونه فقط و فقط با تغییر نوع نگرشت به بهترین شرایط تبدیل شه!
برات آرزوی موفقیت دارم![]()







اما باور کن به دور از همه ترسها و نگرانیهاش، چنان لذتی را میبرم که دوست ندارم به خطراتش فکر کنم! شوق زندگی و ادامه بهم میده، حالا مثلا بترسم، نتیجش محروم کردن خودم از لحظات شاد و لذت بخشی هست که دیگه تکرار نمیشه،

علاقه مندی ها (Bookmarks)