سلام آقا سید
سلام الهه خانوم
من نظرات خودم را میگم، حس قلبیم، با وجود اینکه یه زندگیه وحشتناک رو سپری کردم و تجربه دارم و از بیرون گود حرف نمیزنم!
[color=#800000]
آخه همیشه یجوری گفته میشه که انگار همه مسولیت احساس و عواطف ی خانوم به عهده مرد هست
آخ از دست شما، با هیچ زنی ارتباط نداشتین، مطالعه خاصی هم نکردین، کجا دیدین همه مسئولیت احساس و عواطف زن با مرد هست؟ در روابط زناشویی اطرافیانتون مثلا پدر و مادر دقت بیشتری کنین، اینجوری هست؟
تو همین سایت ی چرخی بزنید معلوم میشه
شما اگر سعی کنین، به همسرتون به عنوان یک انسان مستقل نگاه کنین، به عقایدوشخصیتش احترام بزارین، روزی نیم ساعت براش وقت بزارین و گفتگو صمیمی داشته باشین(در حد حال و احوال)، و گاهی شنونده مشکلات و چالشهاش در زندگی باشین، و سعی کنین دوستش باشین در ابتدا وروزی 10 ثانیه هم وقت بزارین و ابراز علاقه دو طرفه کنین، میشین یه همسر آرمانی و ایده ال،
همونقدر که شما به حس دوست داشته شدن نیاز دارین، نیاز دارین تا کسی را دوست داشته باشین و متقابلا همسر آیندتون!
والا به خدا تصور غلطی از خانمها دارین!
درست از یه جنس نیستیم، نوع نگاهها در دو جنس متفاوته، خانمها جزئی و سطحی نگر تر هستند و آقایون کلی و دور نگر تر و آینده نگر تر، اما این دلیله ضعف خانمها نیست
حکایت همون قطعه نر و ماده هست که با وجود تفاوتهاشون برای تکمیل یه قطغه ارزشمند کنار هم قفل میشن!
زندگی مگه همش با منطق میشه جریان داشته باشه؟ همون جور که همش با احساس نمیتونه در جریان باشه،
این تفاوتها لازم و ملزوم همند، باور کنین،
میفهمم چی میگید مشکلم اینه که احساساتی بودن خانوم ها انگار من را فراری میکنه
من نمیگم دوستی کنین، از قلعه بیرون اومدن ، یعنی درک بیشتر از جنس مخالف هست،
بررسی دقیق تر مواردی که حس میکنین تقارب بیشتری با هاشون دارین!
بازم میگم اینقدر چرتکه نندازین تو ازدواج، این همه برنامه ریزی میکنین، نکته سنجی میکنین، همه چیز و میخواین سر جاش بزارین، همین کیسم امکان داره پیدا کنین، اما تو زندگی یه جاهاییش با نکاتی روبرو میشین که برنامه براش نرختین، راجع بهش فکر نکردین، اونوقت به هم میریزین و تسلططتون را به زندگی از دست میدین!
دقیقا فکر میکنم ی مشکلم اینه که انگار تو دنیای خیالی خودم زندگی میکنم... اگه ی چیزی ی کم مطابق تصورم پیش نره خیلی دلسرد میشم و زمان میبره تا دوباره برگردم سر جای اصلیم... بعضی موقع ها فکر میکنم خیلی ناز پرورده شدم
یادمه بچه بودیم، یه کارتونی پخش میکررد به اسم فوتبالیستها، تو یکی از قسمتهاش، فوتبالیستها با تیم مدرسه نخبگان میخواستند مسابقه بدن، همه نخبگان به سیسمی اتصال داشتند برای گرفتن برنامه و کامپیوتر بهشون اعلام میکرد چکار کنن چون با کامپیوتر حرکات و عکسالعملهای فوتبالیستها رو دقیق بررسی کرده بودند و میدونستند در چه جایی هر کدوم چه عکسالعملی نشون میدن، گیم اول فوتبالیستها باختند، گیم دوم همشون تاکتیکهاشون را تغیر دادند، مثلا بازیکن چپ پا فقط با راست بازی میکرد، یا ...
دیگه تیم نخبگان چون هیچ برنامه ای از کامیوتر در یافت نمیکردند، نتونستند حرکت کنندد و تسلط را رو بازیشون از دست دادند، و در نهایت فوتبالیستها با تصمیم در لحظه بازی را بردند.
اره این قسمت را دیدم
زندگی هم همینه، شناخت موقعیتها، شناخت کامل طرف مقابل، در لحظه تصمیم گرفتن ، .... خیلی همه چیز قابل پیش بینی نیست!
در مورد معیارهاتون هم بگم ، همه ما بهترینها رو میخوایم، کیه که نخواد! اما آیا خودمون بهترین هستیم برای جفتمون؟
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که ما از آینده خبر نداریم، همه چیزم نمیتونیم برنامه ریزی کنیم و کسی را دقیق مطابق معیارهامون پیدا کنیم، اما یه راه آسون وجود داره...
معامله کنین با خدا، ازش کمک بخواین ...............
خیلی سال دارم ازش کمک میخام اما انگار.... البته میتونم درک کنم چرا
شاید به اندازه کافی با خدا نبودم که ون بخاد بهم کمک کنه
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
علاقه مندی ها (Bookmarks)