سلام شب نیلوفری عزیز من دوباره اینجام که بقیه ماجرامو برات تعریف کنم. خواهش میکنم شما هم باهام از ماجراتون صحبت کنید.
خلاصه دفعه دوم که فهمیدم اینها هنوز باهم رابطه دارند، پی بردم که رابطه شون جدی تر از این حرفاست.باز هم به هیچ کس چیزی نگفتم. راستش فکر میکردم اگه ماجرا علنی بشه و قبح ماجرا بریزه دیگه نمیشه جمع و جورش کرد.ولی الان تاسف میخورم کاشکی میرفتم شرکت و کارو یکسره میکردم. خلاصه دختره شانس آورد که موقعی من فهمیدم که یک هفته مرخصی بود. توی این یک هفته هم شوهرم تا دلت بخواد مخ من رو زد و گفت هر دومون پشیمون شدیم و اون الان رفته مسافرت که یکی رو ببینه و ازدواج کنه و خیلی حرفای دیگه و گفت از واحد خودم منتقلش میکنم و میفرستمش به واحد دیگه! که نبینمش. دختره هرزه هم یک اس ام اس برام فرستاد و عذرخواهی کرد و گفت دیگه این کارونمیکنه و حتی تلفنی باهام صحبت کرد.این جریان مال اواسط خرداد بود. خلاصه بعد از اون من مرتب شوهرمو چک میکردم و ایمیلهاشو چک میکردم. غافل از اینکه اکانت دیگه ای برای خودش باز کرده. باید بگم در این دوره روابطمون خوب بود ولی من همش دلشوره و نگرانی داشتم و حالا میفهمم که بیمورد هم نبوده چون روابطشون رو قطع نکرده بودند. به هم اس ام اس نمیزدند که مبادا من متوجه بشم ولی ایمیلی با هم چت میکردند.
این کارها تا اواسط تیر ادامه داشت و من داشتم کم کم فکر میکردم رابطه شون تموم شده. در این مدت شاید بیش از 10 بار با شوهرم حرف زدم و اون هر بار اصرار داشت که روابطشون فقط در حد کاریه و به ندرت همدیگه رو میبینند. ولی حالا میدونم که هر روز همدیگه رو میدیدندو روزهای تعطیل هم ایمیل های عاشقانه به هم میدادند. من فکر میکنم حتی با هم سکس چت هم میکردند! هنوزم باورم نمیشه اینجوری از پشت بهم خنجر زده باشه اگه ببینیش باور نمیکنی که اهل این حرفا باشه. هیچوقت نمازش ترک نمیشه. نمیدونم این دختره شیطان از کجا پیداش شد که دین و ایمان و حیثیتش رو بر باد داد!! عزیزم خسته ات کردم ولی ماجرای من بیچاره هنوز تموم نشده. بقیه اش رو بعدا بهت میگم. خواهش میکنم شما هم باهام حرف بزنید. خوشحالم که اینجا با هم دردام صحبت میکنم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)