اقیلمای عزیزم سلام، خوبی؟ نمیدونم چرا باز اینطوری شدم یه مدت خیلی خوب بودم، ولی باز بهم ریختم.
بهارجون ممنونم از این همه لطفت و مهربونیت ممنونم، من زنگ زدم دیروز به کلینیک دکتر دارابی گفت تا یکماه دیگه وقت نداریم خیلی به خانمه التماس کردم گفتم شرایطم رو، گفت پس هروقت کنسلی پیش بیاد، سریع بهت زنگ میزنم باید نیم ساعته خودتو برسونی، منم قبول کردم، یه خانم مشاور دیگه ای هم هست که من از اول ازدواجم چندین جلسه با فاصله زیاد پیشش می رفتم ولی نتیجه نگرفتم ولی فکرکردم اگه وقت بده برم پیش اون بهتر از هیچی هست ولی اون هم گفت یک ماه دیگه.
روژان جان راست میگی من وقتی حالم بهتره به این فکرمیکنم که چرا خودمو بچه رو دارم اذیت میکنم، از دست خودم ناراحت میشم، ولی اگه موردی پیش بیاد که فکرمو بهم بریزه دیگه دست خودم نیست.
بچه ها به کمک همتون نیاز دارم.
راستش من و دوستم زیاد دوستیمون طولانی مدت نیست خیلی روی هم شناخت نداریم، ولی شوهرم میگه خانم سنگینیه، نمیدونم بخاطر من میگه یا نه، ولی دوستم هم بعضی وقتها یه حرفهایی میزنه منرو بیشتر حساس میکنه، مثلا الان زنگ زدم ببینم شوهرم رسیده یا نه، بهش گفتم آقای ... اومده بعد گفت نه هنوز دوستم نیومده، من خیلی از این حرفهاش ناراحت میشم، نمیدونم واقعا شوخی میکنه یا منظوری داره. مثلا چندروز پیش دو سه باز درطول روز زنگ زدم محل کارشوهرم ، دوستم گفت چقدر تو زنگ میزنی بزار یه کارمون برسیم، منم ناراحت شدم ولی روم نمیشه چیزی بهش بگم، فقط به شوهرم گفت که تو جلوی ایشون گفتی که من خیلی زنگ میزنم که اون هم این حرف رو زده، شوهرم گفت من برای چی باید این حرف رو به اون بزنم؟؟ بعدش گفت خودت میدونی با اون، هرطوری میخوائی باهاش برخورد کن.











علاقه مندی ها (Bookmarks)