شب نیلوفری عزیز شرایط بقیه ماجرا از این قراره که بعد از رو شدن ماجرا من میخواستم برم شرکتش و دختره رو با فضاحت بیرون کنم ولی شوهرم خیلی باهام صحبت کرد و گفت که پشیمون شده و من خوش خیال هم باور کردم و بخشیدمش. دوباره روابطمون خیلی خوب شد. چند روز بعدش باید یک سفر کاری خارج کشور میرفت و من ساده فکر نکردم کاسه ای زیر نیم کاسه باشه و با خیال راحت راهیش کردم. نمیدونی از اونجا چه ایمیلهای عاشقاده ای برام فرستاد و من هم عاشقانه تر جوابشو دادم. ولی غافل از اینکه در همون موقع برای اون دختره هم ایمیل عاشقانه میفرستاده!! هنوزم باورم نمیشه که شوهرم اینکارارو کرده باشه. توی این 16 سال اصلا اهل دروغ و اینکارا نبود انگار یکی دیگه توی جلدش رفته بود!! بعد هم فهمیدم که میخواسته با دختره دو روز بره دبی ولی در آخرین لحظات کنسلش کرده. خودش میگه که دلم نیومده اینکارو بکنم.ولی خداعالمه. خلاصه من خوش خیال از همه جا بی خبر فکر میکردم همه چیز تموم شده. دو هفته بعد من همیک مسافرت خارج ازکشور برام پیش اومد و رفتم. عافل از اینکه این دو نفر هنوز به رابطه شون ادامه دادند. هنوز هم حسرت میخورم که چرا از همون روز اول دختره رو ازشرکت بیرون نکردم. باید بگم که حریف قدری داشتم یک دختر تحصیل کرده، خوشگل، خوش سروزبون، مطلقه؛ 20 سال از شوهرم جوونتر و بسیار وارد به حال و روز مردا!!!
خلاصه اواسط خرداد دوباره به اینکه رابطه شون تموم نشده پی بردم و نمیدونی چه حالی داشتم در عرض یک هفته 6 کیلو کم کردم باورم نمیشد که بعد فهمیدن ماجرا توسط من هدوز وقیحانه به رابطه شون ادامه بدند و حتی با هم بخوان مسافرت برن!!!
باز هم ماجرای من تموم نشده عزیزم بقیه اش رو بعدا میگم که خسته نشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)