sci عزیزنوشته اصلی توسط sci
خیانت از نظر من بعنی هر گونه رابطه مخفیانه خارج از عرف با جنس مخالف که همسرتون رو در صورت اطلاع برنجونه
مشکلم رو به طور مفصل در پست قبلیم گفتم. اینم لینکشه
http://www.hamdardi.net/thread-24901.html
شوهر من با این حال معتقده که کارش خیانت نبوده، به دو دلیل:
1- رابطه جنسی باهاش نداشته
2- هیچ ابراز احساسات و حرف عاشقانه ای از طرف شوهر من صورت نگرفته
شوهرم اصرار داره که این کارش فقط یه شیطنت بوده و بیشتر می خواسته اون زن رو که شوهر و بچه هم داره، سر کار بزاره
به هر حال همونطور که گفتم 6 ماه از این قضیه می گذره و من تبدیل شدم به یه آدم بسیار شکاک که هم دارم خودمو خیلی اذیت می کنم و هم شوهرمو
ممنونم " یک زن امیدوار" عزیز
حرفات آرامش بخش بود. اما منظورت رو از ریشه یابی مشکل نفهمیدم
من به خاطر این حرکت شوهرم اقدام به خودکشی کردم و یکی دو روزی هم بیمارستان بستری بودم. بعد از اون من و شوهرم هردو به روانپزشک مراجعه کردیم تا مشکلمونو حل کنیم.ایشون به من دارو تجویز کردند که هنوز دارم مصرف می کنم.شوهرم هم خیلی داره باهام راه میاد و سعی می کنه اعتماد منو به خودش جلب کنه. اما چند بار تو این مدت بهش تهمت خیانت مجدد زدم که بعد از روشن شدن موضوع فهمیدم که اشتباه می کنم و از کارم پشیمون شدم. اما این موضوع خیلی کش دار شده و شوهرم دیگه از دست کارهای من خسته شده و بهم گفته که از زندگیش داره دلسرد می شه.میگه بدترین چیز تو زندگی اینه که همسرت بهت اعتماد نداشته باشه و با تو مثل یه دزد رفتار کنه و دائم منتظر باشه تا یه روز مچتو بگیره.میگه شخصیت من هر روز داره له می شه
منم البته معتقدم که بدترین چیز تو زندگی اسنه که بدونی کسی که 7 سال عاشقش بودی و بخاطر اون به کس دیگه ای حتی نگاه هم نکردی، بهت وفادار نباشه. می دونی چیه؟ الان دیگه از یادآوری خاطرات خوب 7 سالمون عذاب می کشم و دیگه هیچ کدومشون برایم شیرین نیستند. خیلی حس بدیه.خییییییییییییییلی









علاقه مندی ها (Bookmarks)