پريشب تولد من بود و من فكر ميكردم همسرم به خاطر دعواي چند روز قبلش قراره تو حالت نيمه قهر باقي بمونه و اصلا به روي خودش نياره كه تولدمه (يه جورايي با همديگه سنگين بوديم ) ظهر بهم زنگ زد و گفت كي مياي خونمون؟ گفتم عصر جايي كار دارم ميرم اگه حوصله داشتم شب ميام خونتون
گفت ميخواي بيام دنبالت ؟ با بي ميلي جواب دادم منتظرتم
ساعت 4 اومد دنبالم و بعد از تموم شدن وقت مشاوره ي من ديدم داره تلفن هاي مشكوك ميزنه و ميخواد من نفهمم
گفتم چيزي شده؟ گفت نه مهمون داريم
گفتم كي؟ گفت نميشناسي
وقتي رسيديم خونشون ديدم واسم تولد گرفته و خانواده ي من هم از دو روز قبل دعوت شده بودن ولي به من چيزي نگفته بودن
جالب اينجا بود كه شام رو هم خودش درست كرده بود (عالي بود )
از خوشحالي داشتم ذوق مرگ ميشدم و كلي خدا رو شكر كردم
براي همه آرزوي شادكامي دارم









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)