سلام به دوستان
اتفاقا باید بگم که کاملا به خواهرش اعتماد داره حتی بیشتر از من .اما نمی دونم چرا با من اینجوره .منم اصلا دلم نمی خواد مرد من بی تفاوت باشه.مثلا اصلا تفاوتی براش نداره که منو کسی بی حجاب ببینه اما یک بار که خواهرش روسری سرش نبود زود جلوی خواهرش ایستاد که کسی موهاشو نبینه.یا تلفن من اگه مزاحم داشته باشه اصلا پیگیر نمیشه که شر اون مزاحم از سرم کم بشه.اما واسه خواهرش کاملا بر عکسه .من از شوهرم خیلی توقع دارم دلم نمی خواد منو بی ارزش بدونه که حتی خواد پشت من باشه مواظب ناموسش باشه.خیلی چیزای دیگه هم هست اما بخدا گاهی دلم اونقدر میشکنه که دیگه ذهنم یاریم نمیکنه واسه بیانش.راستی خواهرش 40 سالی سن داره ازدواجم کرده.یک بارم داشتیم میرفتیم سوار ماشین بشیم که چند تا پسر جوون توی کوچه بودن به خواهرش گفت همین جا بمون تا ماشین رو بیارم جلو تو نیا.اما بارها شده منو از جلوی اون همه پسر بد چشم رد کرده.وقتایی که با خواهرش میریم بیرون همه حواسش به مردا هست که به خواهرش بد نگاه نکنند اما اصلا حواسش به پسرایی که به من زل میزنن نیست که یک نگاه چپ بهشون بندازه که اونا جرات نگاه نکنن.دلم خیلی گرفته .احساس میکنم براش هیچ ارزشی ندارم و به من بی تفاوته .چطور میتونم غیرتش به خودمو بیدار کنم.توروخدا راهنماییم کنین
تازه این فقط یکی از مشکلات زندگیمه که برام مهمه .کاش هیچ وقت عروس نمی شدمو همون دختر شاد خونمون میموندم نه اینکه حالا مثل افسرده ها از زندگی سیرم









علاقه مندی ها (Bookmarks)