من قبلا هم گفتم، هر چه قدر هم بد باشم نتیجه اش نباید این اتفاقات می بود.
من عاشقانه زن و بچه ام رو دوست داشتم فقط شاید راه ابراز علاقه رو بلد نبودم، به هر حال همه آدمها هم خوبن هم بد، من هم یکی از این آدمها، نه شیطان بودم نه فرشته.
الان باز با خانمم حرف زدم،
حرفی زد که منو خیلی متاسف کرد، از خودم بیشتر بدم اومد، نکته ایی رو مطرح کرد که هیچ وقت بهش فکر نمیکردم، نقطه ضعفی داشتم که تا حالا نمیدونستم، شاید ریشه همه این مشکلات این بوده، من جور دیگه ایی فکر میکردم، اما ظاهرا قضیه طور دیگه ایی بوده، این هم از اون مواردی است که من باز در مورد خودم اشتباه کرده بودم، حقیقتش از خودم و از همه چیز های دیگه بدم اومده، احساس ضعف بزرگی میکنم، من اشتباه بزرگی کردم.
امروز رفته بودم دادگاه در مورد روند اجرای طلاق توافقی پرسیدم، به خانمم اطلاع دادم و احتمال زیاد هفته دیگه میریم دادگاه.
گفتم قرار بود قبل از طلاق بریم مسافرت، گفت نه بعد از طلاق میریم، گفتم بعد از طلاق رفتن نداره، گفت لابد انتظار داشتی با تو بیام تو یه اتاق، گفتم خب آره، اگر بعد از طلاق میخوای بری مسافرت که رفتن نداره.
گفت نه من سر حرفم هستم مسافرت رو میریم اما بعد از طلاق.
گفتم پس قبل از طلاق یه شب شام بریم بیرون، حرفی نزد.
البته فکر میکنم اگر پافشاری کنم برای مسافرت قبل از طلاق قبول کنه.
گفتم من اصلا طلاق رو نمیخوام، به خاطر تو دارم باهات راه میام، تو اگر یه روزنه نشون بدی که اون ته دلت یه احساسی هست که میخوای برگردی من با جونو دل میام دنبالت ولی تو هیچ روزنه ایی نشون نمی دی، گفت چون تو عوض نشدی و حوصله ندارم عمرم رو بذارم تا بهت بگم باید چطور آدمی باشی!
بهش دوباره گفتم یکی از شرطام اینه که تو اگر ازدواج کنی دخترمون باید بیاد پیش من، گفت اگر تو ازدواج کنی چی؟ اگر تو حق داری ازدواج کنی منم حق دارم، بعد یهو انگار جوش اورد گفت تو همش فکرت ازدواجه، اصلا به من چه، تو حق داری تنها نباشی، ولی منم نمیذارم دخترم بیاد زیر دست یه زن دیگه
هنوز واقعا نمیدونم از ته قلب طلاق میخواد یا نه، من برداشتم از حرفاش این بود که مصمم نیست، حرفش رو میزنه، اما نفرتی نسبت به من نداره، میگه از تو متنفرم، اما احساس میکنم دلش این نیست، چون هنوز نسبت به امکان ازدواج من حساسه،
شاید هم به خاطر بچه، فکر میکنه اگر ازدواج کنم ، محبتم به بچه کم میشه،
شاید مثل من میخواد ببینه تا کجا جلو میام، منم میخوام ببینم تا کجا جلو میاد، آیا واقعا به امضای سند طلاق میرسیم؟
مسافرت رو دبه دراورد، چون اون دفعه صحبت این بود که قبل از طلاق بریم، اما الان گفت بعد از طلاق
وقتی بهش گفتم تو به یکی گفتی من بچه ننم خیلی بهش برخورد، گفت روبرو کن کی این حرفو زده،
اون دفعه که صحبت کردیم سعی داشت تهمت هایی رو که تو دادخواست هاش به من زده توجیه کنه،
کلا بی اهمیت نیست نسبت به حرفایی که میزنم، سریع جبهه میگیره.
امروز وقتی از دادگاه اومدم بهش اس ام اس زدم که من هنوز سر شرطم هستم، برای طلاق باید با هم دوست باشیم، گفت باز شرط گذاشتی؟تو عوض بشو نیستی.
گفتم عوض شدن من دیگه چه تاثیری برای تو داره؟
میخوام بگم هنوز میخواد ثابت کنه من عوض بشو نیستم، به نظرم این ها یعنی هنوز کاملا از من نبریده،
اگر اینطور باشه، اصرارش برای طلاق چیه؟
اون یه زنه، باید راهی باز کنه که منو منصرف کنه، اون اگر حتی یک ذره دلش با منه، باید طوری رفتار کنه که منو پشیمون کنه،
لااقل طوری رفتار کنه که نشون بده من دارم میرم دنبال طلاق، سعی کنه من دچار عذاب وجدان بشم، اما طوری رفتار میکنه که انگار من وظیفه دارم به خاطر اون طلاقش بدم.
اصلا نمیتونم رفتاراش رو درک کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)