سلام mozhgan s عزیز
از آقا پسر پرسیدی دلیل مخالفت خانواده اش چی بوده؟
هر دو سن و سال زیادی ندارید و حدس میزنم اون آقا پسر شرایط تشکیل خانواده رو هم نداشته باشه مثل سربازی رفتن و تکمیل تحصیلات و داشتن شغل ثابت و .........؟
شاید واقعا خودش قصد ازدواج نداشته باشه و شما رو فقط برای دوستی میخواست! اینجور دوستی های قبل از ازدواج و طی شدن مدت زمان زیادی بدون اینکه خودمون بخوایم و اول از همه با عقل و منطق شرایط رو بسنجیم باعث میشه وارد فاز احساسات بشیم و به دلیل وابستگی بخوایم ازدواج کنیم! بدون در نظر گرفتن ویژگی های مثبت و منفی دیگه ای که در یک ازدواج موفق باید مد نظر باشه صرفا" فقط بخاطر وابستگی اینکارو بکنیم!
حالا سوال اینجاست شما قبول کردی که از زندگیش بری بیرون؟ ولی بخاطر دوست داشتنش نمیتونی اینکارو بکنی؟
یکبار که از روی احساس اینکارو کردی و متاسفانه ضربه اش رو هم خوردی پس برای دوم باید برات تجربه بشه و دیگه همینجوری و برای اتلاف وقت و یا همون وابستگی کذایی این رابطه رو ادامه ندی میدونی چرا؟! چون اگه همینجوری پیش بری وابسته تر میشی و جدایی سخت تر میشه
برای تولد تبریک بگی که چی بشه؟! که همیشه به مناسبت روزهای مختلف با برقرار کردن تماس باز هم در ارتباط باشی خانومی؟
شما که در وسط های رابطه به این نتیجه رسیدی باید همه چی رسمی بشه (که نشان دهنده بزرگی و عاقل بودن شما هست) و بخاطر همین موضوع فهمیدی پسر مورد علاقه ات نمیتونه و یا نمیخواد اینکارو بکنه تکلیف شما روشن شده
و چه خوب شد که بالاخره فهمیدی وگرنه در نظر بگیر چند سال دیگه همینجوری میگذشت و شما وابسته تر میشدی موقعیت های دیگه ازدواجت رو از دست می دادی اونوقت چشم باز میکردی که عمرت به بطلات رفته!
به نظرم خانومی مثل دفعه پیش به عقل و منطقت رجوع کن و کاری کن بهترین آینده رو برای خودت رقم بزنی تا اینکه خدای نکرده پشیمون بشی و عمر گرانبها رو از دست رفته بببینی








علاقه مندی ها (Bookmarks)