مجددا و مکررا از لطف دوستان که چاره جوی این دوراهی بزرگ زندگیم هستند و هر کدام به نوعی سعی دارند راه درست رو به من نشون بدند صمیمانه سپاسگزارم.
عنوان این تاپیک به نظرم درست انتخاب شده، بعد از دو سال رفت و آمد در راهروهای دادگاه که هنوز هم کاملا تموم نشده، و انواع تهمت زدن ها، دعواها، کینه و دشمنی ها برافروختن،
3 تا 4 ساعت صحبت آرام و منطقی، بطوریکه پایانی دوستانه وصمیمانه داشته باشه، به نوعی گام گذاشتن در مسیری مصالحه جویانه است حالا گیرم انتهای این مسیر به یک جدایی از زندگی زناشویی ختم بشه.
چون به هر حال قرار گذاشتیم با هم دوست باشیم و دوستانه رفتار کنیم.
__________________________________________________ ____________________________
در مورد مسافرت شاید دوباره مطرحش کنم، فعلا توپ در زمین منه، چون من پذیرفتم که با وجود شرایط موجود، بدون اینکه ایشون از حقش بگذره طلاقش بدم، من حتما تا مرحله ی طلاق میرم، مگر اینکه مطمئن باشم که واقعا اینو نمیخواد،
من کاملا براش روشن کردم که من اصلا جدایی رو نمیخوام، براش روشن کردم که طلاق برای من سخته، کاملا براش توضیح دادم که هیچ کس برای من اون نمیشه، واقعا هیچ کس برای من اون نمیشه.
اونم خودش اینو میدونه، این حرفمو باور داره.
بهش گفتم هیچ زنی نمیاد پول زمینشو خرج خونه شوهرش کنه، اونم زمینی که براش بیشتر از ارزش مالی، ارزش معنوی داشت، بهش گفتم من همه اینها رو می دونم میفهمم،
بهش گفتم مطمئن باش حتی اگر جدا بشیم من پول زمین رو بر میگردونم، چون تو به من لطف کردی و من مدیونم.
تمام خصوصیات مثبتش و هنر هاش رو براش یکی یکی اسم بردم، گفتم همه اینها تو رو برای من تک کرده، بهش گفتم چطور میتونم به کسی دیگه فکر کنم و تو زندگیم کسی رو جایگزین تو کنم؟
اما میخوام ثابت کنم خودخواه نیستم و قرار نیست حرف حرف من باشه.
چون اون مدام تکرار میکنه که تو خودخواهی و میخوای حرف حرف تو باشه،
__________________________________________________ ____________________
این خانم با تمام خصائص خوبش،
غرور بیجا داره، لج بازی های عجیبی داره، حدس و گمان هاش میشه باورش،
منطق پذیر نیست، من احساس میکنم دروغگو هم شده، خیلی ناجور میشه اگر واقعا اینطور باشه
من واقعا هنوز مطمئن نیستم که اون زن زندگی باشه، زنی که نتونست یک بحران خود ساختش رو درست کنترل کنه، زنی که خونش رو ترک کرد، زنی که به جای حل مشکلاتش و رو راست بودن با شوهرش، رفت با یکی دیگه ارتباط برقرار کرد.
ببینید من دیروز هم به خانمم گفتم، من اصلا ناراحت نیستم، اصلا ازش کینه به دل ندارم، اصلا باهاش مشکلی ندارم، اما دارم برای خودم فکر میکنم،( این حرف رو اینجا دارم میگم به ایشون نگفتم) آیا این خانم که بعد از 12 سال این برنامه ها رو اجرا کرد، میتونه زن زندگی باشه؟
من دوستش دارم، صمیمانه دوستش دارم وگرنه همون دوسال پیش طلاقش میدم، اما وقتی نمی خواد نشون بده که اون هم لا اقل ذره ایی تعلق خاطر به این زندگی داره چطور میتونم دوباره بپذیرمش؟
من به مسافرت دوباره فکر میکنم، چون من برای طلاق هیچ شرطی نذاشتم، انقدر انصاف داره که قبول کنه من باید شرطی بذارم،
البته گفت من میتونم مقداری از مهریه ام رو ببخشم، گفتم چقدرش رو خندید گفت حالا چونه نزن، گفتم باشه، برای من فرقی نمیکنه، من که دارم ماهی یک سکه میدم، چه 10 سال بشه، چه چهل سال
اینو بگم که از دیروز که باهاش حرف زدم خیلی حالم بهتر شده، یک جور انرژی مثبتی گرفتم، روحیه ام خیلی بهتر شده،
من تنها یک پرسش بزرگ دارم، اگر برگرده، میشه بهش اعتماد کرد؟آیا اون زن زندگی هست؟یا باز هم با کوچکترین مشکلی میخواد همین راهی رو که تو این دو سال رفت دوباره بره؟
متوجه میشید چی میگم؟؟
اون بعد از 12 سال در حالیکه زندگی نسبتا آرومی داشتیم یک دفعه جهنمی به پا کرد، به طوریکه کل خانواده و دوستان هنوز که هنوزه میگن باور نمیکنیم بین شما دو تا مشکلی پیش اومده باشه،
آیا ممکنه در حالیکه همه چیز آروم به نظر میاد، دوباره دلش هوای هندوستان کنه و بزنه زیر همه چیز؟
خانم آنی گفتند که باید اعتماد سازی کنید، خب من اینکار رو میکنم، آیا اون هم خودش رو متعهد میدونه؟
یا فکر میکنه چون من خواستم برگرده باید با تمام شرایطش بسازم؟
من مردی نیستم که با تمام شرایطش بسازم








علاقه مندی ها (Bookmarks)