به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 12:06]
    تاریخ عضویت
    1390-9-10
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    438

    تشکرشده 462 در 89 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    همسرم خیلی براش مهمه که در مورد تکنولوژی های روز دنیا بدونه و تا جایی که میشه اونها رو تهیه کنه.
    و همیشه میگه اون ور دنیا زحمت میکشن اختراع میکنن، حداقل ما استفاده کنیم و در موردش بدونیم.

    عشقم با وجود همه علاقش ، همیشه بهترین رو برای من خریده مثلا یادمه 3 سال قبل برام بهترین لب تاب رو گرفت (در حالی که خودش لب تاب نداشت) و بهترین گوشی رو همیشه برام گرفته و همیشه تشویقم میکنه به دونستن اونها.

    سال قبل با اصرار من برای عزیزم یه گوشی موبایل گرفتیم و خیلی خوشحال بودم میدیدم عشقم با چه علاقه ای گوشیش رو دوست داره، نه به خاطر پز دادن ، بلکه به عنوان یک ابزار کاربردی دوسش داره.

    خلاصه چند ماهی از خرید گوشی گذشت ....
    من به خاطر شرایط کارم چند روزی از هفته میرم شهرستان. تو قطار برگشت بودم که عشقم زنگ زد ، حس میکردم تو حرفهاش میخواد یه چیزی بگه اما مدام حرفش رو میخوره.. با اصرار من عشقم گفت برات یه چیزی گرفتم اما میخوام نگم تا بیای خونه.فقط الان صداش رو میتونی گوش بدی .
    وااای تو گوشی تلفن یه صداهای حرف زدن نامفهومی میشنیدم اما واقعا داشتم از کنجکاوی میمردم که این صدای چیه؟؟؟؟

    وقتی رسیدم خونه دیدم ، هی وااااااای من عشقم برام یه مرغ مینای سخن گو گرفته(آخه من یه جا یه بار دیده بودم و این موجود نمکی دلمو برده بود )
    خیلی ناز حرف میزد :میخندید ، اسم منو میگفت و یه موجود خوردنی به تمام معنا بود.

    عشقم برای اینکه این خوشگله رو برام بتونه بخره رفته بود گوشی که خیلی دوست داشت و نیاز داشت رو فروخته بود...

    وقتی فهمیدم تو چشمام پر اشک شد چون میدونستم عزیزم گوشیش رو دوست داشت و براش کاربردی بود.
    گفتم: آخه چرا این کار رو کردی؟ با نگاه عاشقانه بهم گفت:" اگر صبر میکردم تا پول تهیه کنم ممکن بود پرنده رو میفروخت. خوشحالی تو بیشتر از داشتن گوشی برام ارزش داره"

    وقتی تو بغل عشقم بودم به خاطر داشتن همچین مرد مهربونی هزاران بار شکر کردم.

    الان که این خاطرات رو مینویسم پرنده خوشگلم کنارمه و داره برام خوش زبونی میکنه :R

    عشقم ، امیدم عاشقانه عاشقتم

  2. 25 کاربر از پست مفید sea تشکرکرده اند .

    sea (چهارشنبه 04 بهمن 91), بارن (چهارشنبه 12 اسفند 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.