ممنونم ازتون
زن اميدوار از شما هم ممنون
حتما موارد گفته شده رو لحاظ ميكنم.ولي باز ترس دارم،ميترسم هول بشم و حرفام رو خوب نزنم،حتي ميترسم يادم بره چي ميخوام بگم.تو اين جور مواقع مثال بچه اي رو دارم كه كار خطايي كرده و نميدونه چه جوري مطرح كنه،آخه ميدونيد هر وقت خواستم در مورد چيزي كه از طرف همسرم اذيتم ميكنه باهاش حرف بزنم يه جورايي همچين جو سنگين شده و يا برخوردش يه جوري بوده كه دست و پام رو گم كردم و بدتر شده،بارها و بارها شده حرفايي رو كه ميخوام سر موضوعي بهش بگم رو مرور كردم ولي موق گفتن طوري عكس العمل نشون داده كه قاطي كردم چي ميخواستم بگم و الان چيكار كنم،برام دعا كنيد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)