maryam123عزيز،سلام...
ميدونم كه با اون نوشته ي من توي حالواحوال همدردي هم حسي كردي و ميفهميش...ميدوني من كي بيشتر از اين احساسات بهم دست ميده؟وقتي ميشينم وهمه ي زندگيمو،همه ي داشته ها ونداشته هامو،همه ي موفقيتها وشكستهامو دو دوتا چهارتا ميكنم!يعني وقتي كه كفه ي عقلانيت صرف تو زندگيم به كفه ي شناخت وفلسفه واحساس سنگيني ميكنه!(البته يه وقت فكر نكني منظورم رد عقلانيته ها،نه اما به قول مولانا گاهي بايد ديوانه شيم وبس!)
به خدا اعتماد كن،نه اعتمادي ازجنس دين،اعتمادي از جنس شناخت،از جنس رهايي...
باور كن بهترين چيزها رو وقتي به دست آوردم كه به معناي واقعي برام بي ارزش شده بودن وازشون دست شستم،لحظاتيكه خدابرام همه چيز و همه كس بود...و خدا شاهده كه همون خدايي كه منم روزهايي ناسپاسيشو كردم وقتي به مفهوم واقعي كلمه(نه فقط بازبان) به رضاش راضي شدم،و به خيلي خيلي كمتر از چيزهايي كه تو الان داري فقط چون خدا برام خواسته بود تن دادم،بهترين ها رو بهم داد...
مريم خوذت باش،از خودت نترس،با مفاهيم ذهني هم كه به غلط براساس آمورش نادرست دين توي ذهنت جا كرده بجنگ،خودتو بشناس تا خداي خودتم بشناسي...
(پ.ن:حتما به توصيه فرشته ي مهربان هم توجه كن)








علاقه مندی ها (Bookmarks)