راستش به نظر خودم بابا مامانه من کوتاه نمیان دارن بجای من تصمیم میگیرن خیلی ناامید شدم از طرفی نامزدم دیگه باهام حرف نمیزنه میگه به صلاحته باهات حرف نزنم بعدها اگه جداشیم اذیت میشی میگه دیگه همه چیز تموم شد میگه احترامات از بین رفته.من فقط یکی دوبار به خواهرش زنگ زدم آخه خیلی خانومه خوبیه بهش گفتم نمیخام زندگیم خراب شه اونم بهم گفت اگه نظرت اینه قاطعانه حرفتو بزن ولی نمیدونه توخانواده ی ما پدر و مادرم دارن بجای من حرف میزنن و اصلا به من اجازه نمیدن نظرم رو بگم فکر میکنن هنوز من بچه ام و دارم اشتباه میکنم اونا خیرو صلاحه منو میخان وقتی میگم زندگیم از هم میپاشه میگن توکه با اون سر زندگی نرفتی میگن موردای خوبتری برات میاد ولی خدا خودش شاهده که من دوست ندارم ایجوری بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)