الهه و سید عزیز بابت جواب های پخته و دوستانه تون بی نهایت ممنون.
درسته که اون سنش بالاست و دیگه شاید به فکر ادامه تحصیل به طور جدی نباشه ولی من عدم همکاری اون رو مثل یه مانع میبینم میدونین این که من مثلا دانشگاه برم دکترا بگیرم اصلا فاز زندگیم کم کم ازش جدا میشه من از این میترسم که پیش رفت . ادامه تحصیل من باعث ایجاد تفاوت فکری و حتی اختلاف بشه...ثلا همین الان من توی زبان . کامپیوتر از اون جلو ترم حتی توی اطلاعات عمومی و سیاسی البته اون هم توی رشته خودش و مکانیک وسایل و ماشین ها خیلی حرفه ایه ولی این که زن توی یه خونه پیش رفت کنه و مرد بمونه به نظرم یه خرده مشکل سازه...بهم گفته حتی اگر بخوام بعد از فوق لیسانس واسه دکترا می تونیم به رفتن فکر کنیم ولی اخه من برم دکترا اون با لیسانس با این وضعیت زبان می خواد چه کار کنه اون جا؟
توی همین اداره خودمون ادمهای هم سنش هستن که به شدت دنبال ادامه تحصیل و مهاجرتن....ولی اون فقط به فکر زندگی امروزش کارش مسافرت و منه...کتاب زبان می خره ولی دو روز بعد میندازش یه گوشه آزمون نظام مهندسی شرکت میکنه دو روز بعد کتابا رو میبنده و بی خیال میشه...کلاس کنکور اسم مینویسه ولی درست حسابی سر کلاس نمی ره...دیگه ازش نا امید شدم این کارای نصفه نیمه وتعللش عصبیم میکنه دیگه...یه حس بدی نسبت به قولهاش تو این زمینه پیدا کردم...مثل باد هوا میمونن .امروز داغن فردا سرد....میدونین زیاد اینده نگر نیست هم توی زمینه درسی هم مالی...کلا زندگی رو ساده میگیره برعکس من که این همه جدی ام...
دو روز جلوترش رو نمی بینه که یه نسل دیگه با تحصیلات بالاتر وارد شرکت میشن و اون کم کم از اعتبار ساقط میشه...میشیم مثل پدر مادرامون که تو جوونی با دیپلمشون کلاس میذاشتن ولی حالا با دیپلم واسه ادم تره هم خرد نمی کنن...لیسانس داره بی اعتبار میشه و وجهه ی اجتماعی قبلی رو نداره....ما چرا باید از قافله عقب بمونیم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)