به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 28 تیر 92 [ 13:42]
    تاریخ عضویت
    1391-2-23
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,263
    سطح
    19
    Points: 1,263, Level: 19
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 61 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: توقعات خانواده شوهرم

    گذشت بخاطر خدا!؟ اما خدا هیچوقت از انسان نخواسته در مقابل ظلم بایسته. گذشت مراتب داره. شرایط داره. وقتی ببینی گذشت باعث بدتر شدن شرایط میشه درست نیست.
    به نظر من اینقدر متکی به همسرتون نباشید. اینکه شما مشکل رو به همسرتون انتقال میدین برا اینه که میخواین اون در جریان باشه یا کمکتون کنه. اما اونم به هم میریزین. به نظر من با پنبه سر ببرید! نه به معنای بد قضیه. بلکه به این شکل که با خوش رویی بهش توضیح بدین که خودتون هم کار دارین. یعنی سریع جواب بدین. منتها یه جواب محترمانه. آروم آروم رفت و آمدهاتون رو هم کم کنید. مثلا اون روز که بهتون گفته چرا نمیاین و تو باید تنها بیای، چرا آخرش سکوت کردین؟ خب راحت میگفتین خودمم کلی کار دارم. دارم واسه ارشد میخونم. نمیشه مدام مزاحم شما بشم که.
    ضمنا از همسرتون بخواین به اصطلاح رو مخشون کار کنه که ما گرفتاریم و نمیشه تند تند بیایم و اینا.
    همسر منم تک پسره و خونواده اش اوایل این انتظارات رو داشتن. تازه ما دیوار به دیوار همیم. همسرم یه بار مستقیم بهشون گفت ما نمی تونیم هر دو سه روز بیایم خونتون. بعدش و حتی الان هر وقت سه چهار روز طول میکشه تا بریم خونشون پدر شوهرم تو شوخی و خنده میگه چه عجب و اینا. منم یا محل نمیدم و خیلی طبیعی برخورد میکنم یا مثلا تو خنده و روبوسی لحظه ی ورود میگم گرفتاری ها زیاد شده. تا اینکه آروم آروم فاصله ی روزای رفتنمون رو زیاد کردیم. الان گاهی ممکنه یک هفته هم همو نبینیم. ولی اولا اگر پدرشوهرم چیزی گفت(دیگه برا اونا هم طبیعی شده و مثل اوایل ناراحت نمیشن) محل نمیدم و تو خنده یه چیزی میگم. ثانیا بین حرفامون تاکید میکنم من کلی تو خونه کار دارم و از این حرفا
    پدرشوهر منم عصبی و بی نهایت بد اخلاقه. ولی تو این چندساله جرات نکرده با من تند حرف بزنه. چون میدونه تو شوخی و خنده هم که شده جوابش رو میدم! برام اصلا مهم نیست تو دلش منو دوست داره یا نه. اما در ظاهر احترامم رو نگه میداره و همین کافیه. مهم اینه که همسرم منو دوست داشته باشه و بس.

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر بهار تشکرکرده است .

    دختر بهار (سه شنبه 23 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 19:59
  4. +تاریخچهٔ جنسی‌ همسر آیندتون چقدر براتون مهمه
    توسط kamran2007 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 88
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مهر 88, 11:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.