من از صحبتاتون اینطور متوجه شدم که مشکل شما با مادر خانومتون صرفا پوشش ایشون یا محبت در حد مادر نیست و چیزای دیگه هم هست ... رفتارهای خاصی جهت بی احترامی به شما نشون میدن؟؟
ببینید شما هر چقدر هم به خانومتون بگین به مادرشون بگن پوششون اینطور محکم پیش شما نباشه فایده نداره مادر خانوم شما اینگونه هستن و سخت میشه ایشون رو عوض کرد
اما اگه صحبتتون من باب بی احترامی از جانب خانواده خانومتون هست بحثش جداست .. شما توقع دارید خانومتون در برابر صحبتهای شما چه عکس العملی نشون بده و چه برخوردی با خانوده خودشون داشته باشن ؟؟
من خودم از جمله افرادی هستم که شوهرم بدطور با مادرم مشکل داره .. حتی یه مدت بخاطر مادرم میخواست من رو از رفتن به اونجا منع کنه!!!اما آخه چرا فکر نمیکنیم احتمال اینکه شرایط خانواده همسرمون کاملا ان چیزی باشه که ما توقع داریم 50% هست و اگه اون چیز نبود ما خودمون رو با شرایط وفق بدیم ... اینکه مادرخانومتون اخلاقیات خاصی دارن و اونطوری که شما فکر میکنین نیستن نه تقصیر شماست نه خانومتون و نه خود ایشون چون هر کسی 1 اخلاق و رفتاری رو داره و تغییرش زمان میبره... همسر من هم خیلی چیزا از خانواده من توقع دارن که البته گاه منطقی و گاه غیر منطقی هستش من جلوی ایشون گاه همراهی میکنم با ایشون و گاهی هم مقابل ایشون و مخالفشونم... اما در هر دو صورت دور از چشم ایشون از مادرم میخوام که اصلاحاتی تو رفتارشون داشته باشن(که هیچوقت شوهرم نمیدونه من از امانم خواستم) اما فکر میکنید چی میشه؟! خیلی از مواقع مادرم ناراحت میشه وکلی با من دعوا و کار خودشو ادامه میده و گاهی که خیلی کم هست هم برای مدتی خوبه و بعد روز از نو روزی از نو....چرا؟
چون این شخص (مادرم) داره بر اساس روحیات خودش رفتار میکنه و سخت تغییر میکنه
و اتفاقا ما خانوما تو مسئله عدم هماهنگی رفتاری و اخلاقی با خانواده شوهر( البته به نظر من) خیلی انعطاف پذیر تر از آقایونیم و بهتر با این مسائل کنار میایم ...
و اما این صحبتتون:
اصلا حس خوبی برای زندگی مشترکم ندارم زندگی که دائما با توجیه خانوادت و توضیح از خانواده تو بابت کارهای جزئی تر سپری میشه به نظر من هر چه زود تر محکوم به فناست........
----
خوب چرا این بحث خانواده من و خانواده تو رو تموم نمیکنید؟؟
آیا غیر از این موضوع مشکل دیگه ای هم با هم دارید؟
بهتر نیست بجای سعی بر این که خانواده های همدیگه رو تغییر بدید خودتون رو با خانواده ها هماهنگ کنید !! یه مقدار که فکر کنید میبینید که خانواده شما و خانواده ایشون در برابر خانواده ای که خودتون دو نفر تشکیل دادین غریبه هستن !!! و شما بخاطر دیگران هر روز با هم کلنجار میرین!!! از من به شما امانت : ادامه این قصه سر دراز داره و اگه بخواید ادامه اش بدین به هیچ جا نخواهید رسید مثال میزنم ----> مادر و پدر خودم بعد از 35 سال زندگی و فوت پدر و مادرهاشون و گرفتن 5 عروس و داماد هنوز هر روز این بحث و همینطور آزار روحی ما(بچه هاشون) رو دارن ادامه میدن حالا قبلا سر مامانم اینا و مامانت اینا حالا داداشم و خواهرم و بچه هاشون و ....اما فعلا هیچ نتیجه ای کسب نشده ....
در هر حال آیا شما مشکلتون فقط معذب بودن مادر خانومتون هست؟؟ یا برخورد خانومتون در برابر اعتراض شما ؟







اما آخه چرا فکر نمیکنیم احتمال اینکه شرایط خانواده همسرمون کاملا ان چیزی باشه که ما توقع داریم 50% هست و اگه اون چیز نبود ما خودمون رو با شرایط وفق بدیم ... اینکه مادرخانومتون اخلاقیات خاصی دارن و اونطوری که شما فکر میکنین نیستن نه تقصیر شماست نه خانومتون و نه خود ایشون چون هر کسی 1 اخلاق و رفتاری رو داره و تغییرش زمان میبره... همسر من هم خیلی چیزا از خانواده من توقع دارن که البته گاه منطقی و گاه غیر منطقی هستش من جلوی ایشون گاه همراهی میکنم با ایشون و گاهی هم مقابل ایشون و مخالفشونم... اما در هر دو صورت دور از چشم ایشون از مادرم میخوام که اصلاحاتی تو رفتارشون داشته باشن(که هیچوقت شوهرم نمیدونه من از امانم خواستم) اما فکر میکنید چی میشه؟! خیلی از مواقع مادرم ناراحت میشه وکلی با من دعوا و کار خودشو ادامه میده و گاهی که خیلی کم هست هم برای مدتی خوبه و بعد روز از نو روزی از نو....چرا؟
اما فعلا هیچ نتیجه ای کسب نشده ....

علاقه مندی ها (Bookmarks)