به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 17 از 57 نخستنخست ... 7891011121314151617181920212223242526273747 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 561
  1. #161
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 آبان 91 [ 18:00]
    تاریخ عضویت
    1391-6-05
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    415
    سطح
    8
    Points: 415, Level: 8
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    90

    تشکرشده 96 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام چند روز پیش من یه گیر الکی به شوهرم داده بودم و الکی قهر کرده بودم و طفلک مث همیشه کلی بغلم کرد و نازمو کشید...صبح که بیدار شدم نبود ولی دیدم رو تمااااام ایینه های خونه نوشته بود :عزیزم به خدا عاشقتم...

    و بعد چند دقیقه زنگ زد که دارم میام خونه...درو که باز کردم یه دسته گل گنده اومد جلوم که روش نوشته بود سالگرد اولین باری که ازت خواستگاری کردم مبارک مرسی که خوشبختم کردی..!!!باورم نمیشد تازه بعد که توضیح بیشتر داد یادم اومد که راست میگه و چنین روزی که بارونی هم بود ازم شماره خونه مونو گرفته بود....
    دیروزم که به صورت سورپرایز برام تور مسافرتی رزرو کرده بود همونجا که عاشقشم برم...

  2. 16 کاربر از پست مفید a.a تشکرکرده اند .

    a.a (یکشنبه 12 آذر 91), مارتا63 (شنبه 18 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  3. #162
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 12:06]
    تاریخ عضویت
    1390-9-10
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    438

    تشکرشده 462 در 89 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    به خاطر شرایط کاری باید 2 هفته ای از عشقم دور باشم

    از اونجایی که اصلا اهل غذا خوردن نیستم و همیشه به زور همسری غذا میخورم این چند روز مدام بهم سفارش میکرد غذا بخوریاااااااا
    دیشب عشقم بهم زنگ زد و اصرار کرد حتما برم رستوران غذا بخورم منم گفتم " دلم نمیاد تنهایی آخهههه

    عشقم گفت: " باشه ، تو همین الان برو، منم قول میدم برم رستوران کباب بخورم"

    خلاصه منم رفتم جاتون خالی مرغ سوخاری خورم:P

    1 ساعت بعد عشقم دوباره زنگ زد که مطمئن بشه حرف گوش کردم غذا خوردم. وقتی ازش پرسیدم کباب خوشمزه بود؟ خوردی؟

    گفت: " نخوردم . اینجوری گفتم که تو راضی بشی بری رستوران. آخه مگه من بدون تودلم میاد برم رستوران غذا بخورم

    کلی ازش تشکر کردم که اینقدر عشقم بادرکه و به فکر منه. در تمام مدت با هم بودنمون هیچ وقت بدون من تفریح تنهایی حتی غذا خوری نداشته. عاشقتتتتتم همسرم










  4. 13 کاربر از پست مفید sea تشکرکرده اند .

    sea (یکشنبه 12 آذر 91), مارتا63 (شنبه 18 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  5. #163
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 شهریور 91 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1391-6-15
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    339
    سطح
    6
    Points: 339, Level: 6
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 10 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    خوش به حال همتون. من اصلا شوهرم سورپرایز کردن رو بلد نیست. با اینکه من تاحالا خیلی این کار رو براش کردم ولی اون اصلا منو سورپرایز نمیکنه.تاحالا هزاران بار ازش خواستم سورپرایزم کنه ولی بحرف نمیکنه خیلی غصه می خورم
    میدونم خیلی دوستم داره ولی کلا خیلی بی ذوق و بی انرژیه
    دوست نداشتم اینارو اینجا بنویسم
    ولی با خودم گفتم این موضوع رو اینجا مطرح کنم تا بیشتر قدر همسراتون رو بدونین

  6. 6 کاربر از پست مفید سپیده-68 تشکرکرده اند .

    بارن (جمعه 14 اسفند 94), سپیده-68 (چهارشنبه 08 آذر 91)

  7. #164
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    امشب یکی از شبای خوب زندگیه منه.احساس می کنم تمام صبر ها و فداکاری هامٰ عشقم و صداقتم به بار نشسته...
    امشب همسرم حرفی بهم زد که خیلی شادم کرد
    کمتر از این حرفا میزنه ولی همون کمش هم کاملا صادقانه ست...
    عصر یکی از دوستاش با خانومش اومدن بهمون سر زدن و رفتن دارن خرید های عروسیشون رو انجام میدن.بحث خرید بود و طلا و جشن و لباس...و متاسفانه مثل خیلی وقتا توقعات بالای عروس خانوم مشخص بود.حتما از فلان جا باید لباس بخرم ارایشم باید اینجور باشه و...

    شب کنارش نشسته بودم داشتیم با هم فیلم میدیدیم...یهویی گفت هر وقت کسیو میبینم که داره ازدواج میکنه یا حتی هر وقت یه زوج رو میبینم وقتی به رفتار زنای دیگه توجه می کنم می فهمم تو یه چیز دیگه ایه یبشتر به این حقیقت پی می برم که تو بهترینی و منحصر بفردی....هر روز بیش تر جذبت می شم هر روز بیشتر عاشقت میشم...خدایا شکرت که شوهرم ازم راضیه...تو هم ازم راضی باش.

    چند روز پیش ماهگرد ازدواجمون بود به همسرم پیام دادم
    الان تقریبا 18 ماهه که منو میشناسی و 15 ماهه که همسرتم...هیچ وقت توی این مدت حتی برای یه لحظه از ازواج با من پشیمون شدی؟

    زنگ زد و جواب داد:نه تنها هرگز پشیمون نبودم بلکه همیشه خدا رو شاکرم و همیشه از خدا می پرسم جواب کدوم کار حیر منی که اینهمه بزرگی...تو ارزشمند ترین دارایی من و بزرگترین شانس زندگیه منی

    خدایا شکرت...

  8. 18 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    فرشته من (یکشنبه 12 آذر 91), مارتا63 (شنبه 18 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  9. #165
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 بهمن 91 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-12-03
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    142

    تشکرشده 145 در 53 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    همسرم روزتولدم یه تابلوبهم هدیه دادکه توی تابلوداده بوداسم منوخطاط به خط بزرگ زیبایی نوشته بودوداخل اسمموتوخالی گذاشته بودبعدش به یه طراح داده بودتوش طرح های مینیاتوری بسیارریز کارکرده بود.وقتی کادوموبازکردم ودیدمش ازخوشحالی بغلش کردم وفقط گریه کردم.بعدش بهم گفت دوماه بودکه درگیراون بوده وبعضی جاهاشم خودش بعدازوقت اداره اونجامونده بودوطراحی کرده بود .نوشته هاش این بود:/سحرجان عاشقانه دوستت دارم/.الان هروقت به اون تابلونگاه میکنم غصه هاموفراموش میکنم وپرازشادی میشم

  10. 16 کاربر از پست مفید pink butterfly تشکرکرده اند .

    pink butterfly (یکشنبه 12 آذر 91), مارتا63 (شنبه 18 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  11. #166
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-12-10
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    2,517
    سطح
    30
    Points: 2,517, Level: 30
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,315

    تشکرشده 1,426 در 250 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    امروز صبح بابا زودتر از من رفته بود و مجبور بودم کلی راهو پیاده برم تا برسم به محل کارم کلی باخودم غر غر کردم که چرا زودتر پا نشدم
    این دست اون دست میکردم ماشین از مامان بگیرم که همسری زنگید!!!!!!

    اصلا سابقه نداشت اونموقع صبح زنگ بزنه نگران شدم گوشیو برداشتم
    عشقم اصرار داشت بیاد دنبالم میگفت تصمیم گرفته این 2ماهی که تا عروسیمون مونده تا جایی که امکانش باشه هر روز صبح با هم صبحونه بخوریم
    مسیر خونشون و محل کارش تا خونه ما و کار من اصلا به هم مربوط نبود و منم نمیخواستم اذیت شه اما فایده نداشت.
    اومدو 2تایی رفتیم صبحونه خوردیم و خیلی خوش گذشت
    مهم تر از اون اولین بار بود که همو دیدیمو به جون هم غر نزدیم

  12. 17 کاربر از پست مفید فائزه_م تشکرکرده اند .

    فائزه_م (دوشنبه 11 دی 91), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  13. #167
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام
    می خواستم منم یه احساس خوبی رو که تو این روزای بد عزیز ترین کسم بهم داد رو تعریف کنم

    جمعه با هم رفته بودیم خرید تو هر خیابون که می رفتیم همسرم بهم می گفت اقلیما واسه کادوی سالگرد ازدواجونمون این خیابون هم اومدم تا صندل ست پیراهنی که برات خریدم پیدا کنم آخر سر دیدم طفلک به خاطر من چند تا خیابونو بالا و پایین کرده تا ............

    احساس کردم که چه قدر برام ارزش قائله و من .....................

  14. 22 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (یکشنبه 12 آذر 91), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  15. #168
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 بهمن 91 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-12-03
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    142

    تشکرشده 145 در 53 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    موقعی که نامزدبودیم همسرم منوبااصرارزیادمیرسوندبه آموزشگاهی که توش تدریس میکنم وسه یاچهارساعت توی ماشین منتظرمی موندتامن کلاسام تموم شه وقتی کلاسام تموم میشدومیومدم بیرون می دیدم همسرمهربونم توی ماشین خوابش برده یواش به شیشه میزدم بیدارمیشدتامنو میدیدیه لبخندزیباتحویلم میدادبعدش سوارمیشدم ومنومیرسوندخونمون طوری که همکارهام به من وعشقمون حسودیشون میشد

  16. 14 کاربر از پست مفید pink butterfly تشکرکرده اند .

    pink butterfly (یکشنبه 12 آذر 91), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  17. #169
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    همسر مهربونم از تو بخاطر این که تا این حد حامی و پشتوانه من هستی
    به معنای واقعی کلمه همسر و همسفری...تا این حد نگران دغدغه های منی که تمام تلاشت رو برای حل اونها بکار میگیری...بیشتر از خودم به فکر اسایش و سلامت منی .توی این دو سال اشنایی من و تو ٰهرگز چیزی نخواستم که برام فراهم نکرده باشی...دیگه بهم ثابت شده که تمام خوشبختی تو اسایش و تامین رفاه منه...بهم ثابت شده مهم ترین فرد زندگی تو هستم و هیچ کس توی دنیا به اندازه من برات مهم نیست....اونقدر من رو دوست داری که چشمای پاکت رو به روی همه عالم بستی ...اونقدر دوستم داری که نسبت بهم وفاداری محض در پیش گرفتی و اونقدر دلبسته زندگی با منی که یک روز از من جدا نمی مونی....و اونقدر من رو دوست داری که کاملا پذیرفتیم با همه نواقصی که دارم....و هرگز به دنبال تغییر دادنم نبودی..من عشق واقعی رو از تو یاد میگیرم مهربونم...
    رفتاری که تو با من داری بهنرینه...مگر چند تا مرد توی دنیا ممکن بود پیدا بشه و همین طور به من احترام بذاره و حامی من باشه؟
    امروز داشتم فکر میکردم من دقیقا با کسی ازدواج کردم که روزی ارزوشو داشتم یکی دقیقا مثل تو...


    دیشب بخاطر کاری که از اداره داشتم تا ساعت 6 بیدار بودم باید 7 میرفتم سرکار...همسرم وقتی بیدارم کرد حتی توانایی پلک زدن نداشتم...بهم گفت امروز دیرتر برو...خودش رفت و قرار شد من رو یه ساعت بعد بیدار کنه...وقتی بیدار شدم ساعت 9 بود...زنگ زدم گفتم چرا بیدارم نکردی گفت:دلم نیومد...خسته بودی...گفت م بذارم خوب بخوابی عیبی نداره یه روز هم 2 ساعت دیر برو ولی خسته نمونی...

  18. 14 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    فرشته من (جمعه 10 آذر 91), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  19. #170
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 12:06]
    تاریخ عضویت
    1390-9-10
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    1,165
    سطح
    18
    Points: 1,165, Level: 18
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    438

    تشکرشده 462 در 89 پست

    Rep Power
    25
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    چند روزی که سرماخوردم و حسابی کسل هستم

    دیروز عصر وقتی همسرم خسته از کار برگشت با وجودی که خیلی خسته بود و از ساعت 5 صبح حسابی مشغول بود.

    وقتی دید کسلم گفت لباس بپوش بریم بیرون .تو راه تو ماشین مدام بهم توجه میکرد و سعی داشت حال و هوام رو عوض کنه.

    عشقم با اون چشمهای قرمزش که خستگی ازش می بارید مدام میخندید و نازم رو میکشید، البته منم که تو این دو هفته دوری از عشقم حسابی درصد ناز کردن خونم پایین اومده بود داشتم کیف میکردم

    حدود ساعت 9/30 شب اومدیم خونه.رو مبل ولو شده بودم و حسابی از سرماخوردگی فین فین میکردم که دیدم عشقم رفت تو آشپرخونه و گفت: میخوام یه سوپ مخصوص برای سرماخورگیت درست کنم. هر چی اصرار کردم که عزیزم شما خسته ای برو استراحت کن. گفت:"نه مدتی دلم میخواد برات آشپزی کنم فرصت نمیشه "

    آخه عشقم همیشه منو شرمنده میکنه و هر وقت فرصت کنه با اون دست پخت خوشمزش برام غذا درست میکنه

    خلاصه تا ساعت 10:30 عشقم مشغول بود تا یه سوپ مرغ خوشمزه برام درست کرد و با دستهای خوشگلش برام تو ظرف ریخت.
    خیلی عالی شده بود. مثل همیشه

    تازه بعد اینکه غذا خوردیم عشقم گفت ببخشید اشپزخونه رو مرتب نکردم دست به ظرفها نزن فردا خودم اومدم میشورم.(الهی قربونش برم وقتی اشپزی میکنه اشپزخونه رو میترکونه)

    کلی از عشقم ، همسرم ،امیدم تشکر کردم که با وجود خستگی کار و مشغله ذهنیش همه تلاشش رو میکنه که خنده رو به لبام بیاره.

    عاشقانه عاشقتم همسرم

  20. 16 کاربر از پست مفید sea تشکرکرده اند .

    sea (یکشنبه 12 آذر 91), بارن (جمعه 14 اسفند 94)


 
صفحه 17 از 57 نخستنخست ... 7891011121314151617181920212223242526273747 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.