blue sky عزيز...
ميخاستم توي تاپيك قبليت نظر بدم وبگم مشكل اصلي شما مهريه وقانون جديد نيست،بلكه اين همه ترس ونگراني از جاي ديگه اي آب ميخوره كه ديدم اين تاپيك رو زديد و حدسم درست بوده...
دوست خوبم...مدتهاست تاپيكهاتونو ميخونم،در مورد انتخاب نام بچه،در مورد رفتار همسرت ومنشي مطب ،در مورد...
يه كم در مورد همه ي تاپيكها وپستهات دقت كن...در تمامشون يك حس مشتركه،و اونم اينه كه شما بيش از اندازه آزرده اي...نميدونم اين همه آزردگي از كي وكجا شروع شده،بعد از ازدواج،بعد از اين كه رفتارهاي خانواده ي همسرت رو ديدي يا...اما تجربه به من ميگه وقتي آدم تا به اين حد آزرده است تمام وقايع واتفاقات دور وبرش رو از روي يك فيلتر تاريك وناراحت رد ميكنه و در نتيجه نميتونه تصميمات درست بگيره،عكس العملهاي درست انجام بده و در يك كلام سردرگم نباشه.
ببين blue sky...ما الان ميتونيم بيايم بشينيم هزارتا راهكار بديم كه راجع به مهريه فلان روشو در پيش بگير،يا با فلان طريق سعي كن نذاري همسرت براي برادرش خونه بگيره يا امثالهم!اما به شخصه فكر ميكنم اينها برات راهگشا نيست، يا شايد مقطعي مشكلاتتو حل كنه اما باز با يه اتفاق جديد همه چي دوباره از سر شروع ميشه...
به نظرم blue sky نياز داره كه بيشتر از همه دراين مقطع به خودش فكر كنه...مشكلاتشو ريشه يابي كنه.به دنبال راه حلهاي مقطعي نباشه،در يك كلام درست تصميم بگيره وبراساس اون تصميم مهره هاشو درست بچينه.والبته هزينه هايي كه در اثر اون تصميم بايد بپردازه رو بپذيره.
پس پيشنهاد ميكنم درپستهاي بعديت (كه لزوما نبايد همين امروز باشه!ميتوني راجع بهش خيييييلي فكر كني) از تصميماتت بگي ،و فقط تا اخذ تصميمات اصليت سعي كني آرامش داشته باشي وبا هر حرف وعكس العمل همسرت بهم نريزي(ميدونمم كه كار خيلي سختيه) واون وقت با كمك دوستان بهترين تلاشتو در راه رسيدن به اهدافت انجام بدي.
براي كسب آرامش پستهاي زيادي از آقاي sci هست بخون...
يه كم فكرتو از فشار گذشته ومهريه ورفتارهاي خانواده ي همسرت آزاد كن.
برات آرزوي موفقيت ميكنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)