افسوس که در تهران زندگی نمیکنید.
میتونید بگید وضعیت مالی شما چطوره؟ آیا برای خورد و خوراک و پوشاک در وضعیت بحرانی قرار دارید یا هنوز به اون مرحله نرسیدید.
تشکرشده 865 در 204 پست
افسوس که در تهران زندگی نمیکنید.
میتونید بگید وضعیت مالی شما چطوره؟ آیا برای خورد و خوراک و پوشاک در وضعیت بحرانی قرار دارید یا هنوز به اون مرحله نرسیدید.
Serok (سه شنبه 14 شهریور 91)
تشکرشده 91 در 41 پست
گفته بودم كه شوهرم الان يه جا داره كار ميكنه كه حقوقش خيلي كمه.اصلا كفاف زندگيمون رو نميده.قبلش هم با پدرش كار ميكرد .الان با وجود اين همه سختي ،باز هم من خوشحالم كه زير بار منت خانواده ي شوهرم نيستيم.
شوهرم هم الان وضع براش قابل تحمل تر هست تا قبلا كه با پدرش كار ميكرد.
حدودا ٤٠ روزه كه شوهرم ديگه با پدرش كار نميكنه.قبلش هم حقوق كمي شوهرم از پدرش ميگرفت ولي از حقوق الانش بيشتر بود.الان هم يه كار پاره وقت داره ولي كفاف نميده.
در حد خوردن (البته با صرفه جويي بسيار )و يه مقدار از كرايه خونه رو داريم .فعلا يه مقدار از عمويم قرض گرفتم.گفته هر وقت داشتين بدين.
كاش توي يه شهر بزرگ زندگي ميكرديم كه لااقل موقعيت كاريش بيشتر بود.
اره حيف شد.ممنون دوستم
تو رو خدا واسمون دعا كنيد.
هر وقت خبري شد حتما بهتون ميگم.
الان حس ميكنم كه بهترم اين حركت مادر شوهرم به همراه حرفاش مثل يه پارچ اب سرد بود كه روي ما ريخته شد.انگار زمان وايساده بود.
اصلا باورم نميشد.چهره ي واقعيشون رو نشون دادن.
mahsa pirooz (پنجشنبه 18 آبان 91)
تشکرشده 865 در 204 پست
بچه که بودم در ناز و نعمت بزرگ شدم. پدرم به واسطه دانش و کارش توانست شهرت و ثروت خوبی در شهر دست و پا کنند. هر جا میرفتیم مردم با احترام به پدرم سلام میکردند تا حدی که هم من و هم برادرم از این مسئله کلافه میشدیم. تا اینکه روزی یکی از شرکای پدرم کلاهبرداری کرد و در رفت. بعد از اون ماجراها بود که متوجه شدم چقدر جامعه میتونه به واسطه نداری کثیف و بی رحم باشه :-).
سه سال طول کشید تا دوباره سرپا بایستیم. در طول اون سه سال نه از احترام سابق خبری بود و نه از "به به و چه چه" آشنایان. هرگز فراموش نمیکنم.
اینها رو گفتم تا بدونید شرایط شما رو به خوبی درک میکنم. نداری خیلی سخته میدونم. اگه شما ناراضی نبستید، خوشحال میشم در این شرایط مساعدت کنم، هر وقت در توان داشتید میتونید کمکها رو پس بدید.
Serok (سه شنبه 14 شهریور 91)
تشکرشده 91 در 41 پست
خيلي ممنون
لطف داريد شما و اميدوارم كه هميشه موفق و سربلند باشين.
خيلي ممنون واسه اينكه گفتين.
mahsa pirooz (پنجشنبه 18 آبان 91)
تشکرشده 865 در 204 پست
خواهش میکنم خواهر :-)
حتماً دعا میکنم مشکلاتتون زودِ زود به شادی، سلامتی و خودکفایی تبدیل بشن. پست های قبلیتون رو قبلاً مطالعه کردم. معتقدم شوهر شما مرد شریفی هستند که در این شرایط سخت پناهگاه امن برای همسرشون بودند و تمام تلاششون برای بهبودی اوضاع رو میکنند.
به امید فرداهای بهتر.
یا حق.
Serok (یکشنبه 12 شهریور 91)
تشکرشده 98 در 42 پست
سلام عزیز
خوندن تاپیکت واقعا خیلی ناراحتم کرد.چون خودمم یه زمانی این صحبتارو با خدای خودم کرده بودم.
یه زمانی اوایل زندگیمون ما هم به واسطه بی پولی مورد تحقیر اطرافیان بودیم.البته نه از طرف خونواده شوهرم.بلکه بیشتر از طرف اطرافیان که همیشه با نیش و کنایه باهام حرف میزدن.مثلا یه بار خالم بهم گفت نیلو جان ما میتونیم یکم بهتون پول بدیم البته بلا عوض ها مثل کمکایی که کمیته امداد به فقیر فقرا میکنه!نمیدونی چقد غصه میخوردم و تو خلوت گریه میکردم.
ولی الان که به امید خدا وضعمون بهتر شده همون خاله کلی پشیمونه اینو تو رفتارش نشون میده.بازم من ازش گذشتم.خدا باید ازشون بگذره.
تو هم خودتو اینقد اذیت نکن عزیزم.دعا میکنم هرچه زودتر مشکلتون حل بشه.
نیلوی عاشق (پنجشنبه 18 آبان 91)
تشکرشده 409 در 163 پست
اول اینکه تصور نکنین فقط شما این شرایط رو دارین ، متاسفانه در سه چهار سال اخیر وضعیت اقتصادی خیلی بد شده و خیلی از زوج های جوون مشکل شمارو دارند ، اونایی هم که باید این چیزارو بدونن و بخونن و تصمیم صحیح بگیرن سرشون جای دیگه گرمه احتمالا.
یکی از دوستان من که دچار مشکلات مالی شده بود به همراه همسرش توی خونه غذای خونگی مثل آش و سوپ و پیتزا و ... میپختند و به صورت بسته بندی، به صورت فله یا تحویل درب منزل میفروختند، اونقدر توی این کار موفق شد که الان رستوران داره. فروش مواد غذایی ارزون قیمت در کوتاه مدت درامدزاست و میتونه به سرعت از این شرایط خارجتون کنه.
samanis (سه شنبه 14 شهریور 91)
تشکرشده 0 در 0 پست
سلام دوسه خوبم
من گفته های شمارو خوندم خیلی دردناکه میدونم چی میگید درکتون میکنم چون برای من اتفاق افتاده خیلی سخته ولی همیشه پیشه خودم میگفتم که ای خدا کی میشه ماهم پولدارشیم ببینید زندگی بالا پایین داره سختی داره اسونی داره فقط باتوکل بخدا میتونید باهاش کناربیایید من براتون دعا میکنم ان شاا... خدا بهتون نظری کنه بلکه از نگاه دشمن درامان باشید
بدرود
تشکرشده 633 در 254 پست
تنهایی عزیز این تاپیک تاریخ گذشته است.
قبل از پست گذاشتن به تاریخ تاپیک ها دقت کنید.
تشکرشده 3 در 2 پست
سلام دوستان
من هر روز میام همدردی
متاسفانه رمزم رو فراموش کردم و مجبور شدم یک اکانت دیگه بسازم
شاید باورتون نشه خیلی وقته که از تاریخ ارسال پستهای من گذشته ولی ما هنوز مشکل مالی داریم
برامون دعا کنید فقط همین
دختر مهربون (شنبه 27 مهر 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)