آقا ایوب نمیدونم قبلا چه کار میکردین ولی به نظر من کار آر نیست ... حتی اگه مجبور باشی نظافت توالت های عمومی رو هم بگیری. من هیچوقت از اینکه لباس کارگری بپوشم وسط جمع کار کنم خجالت نمیکشم. خانم بهار هم سعی کرد بصورت منطقی معضلات محیط کار رو برطرف کنه که نشد و با یک تصمیم منطقی از اون محیط خارج شد. به نظر من اگه در آینده این روزها یادش بیاد به خودش افتخار هم میکنه !
.
خانم بهار اگه اونشکلی که به برادرتون گفتین به باباتونم بگین فکر نمیکنم ایده خوبی باشه ... یکم خشک بود مطرح کردنش ! اول براشون کمی توضیح می دادین شرایط محیط رو (نه اینکه اتفاق ها و حرف هایی که مابینتون رد و بدل شده بود) بعد میگفتین که ترجیح دادین که تو اون محیط بیشتر از این قرار نگیرین .
.
آقایون معمولا برای عزیزانشون مثل برادر به خواهر یا پدر به دختر و ... کمی حساس و غیرتی هستن. احتمال میدم برادرتون تو خوش عذاب کشیده که چرا باید یکی دیگه چشمش دنبال خواهرم باشه و ... .
بهترین هارو براتون آرزو دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)