خانم مینوش گرامی
خوشبختانه من اینجا احساس تنهایی نمی کنم، وقتی می نویسم و پاسخ میگیرم، یعنی تنها نیستم و این به من امیدواری میده.
پارسال خیلی سال بدی بود، درگیری های دادگاه، حکم جلب خانمم، بردن جهیزه اش و بعد اون تصادف وحشتناکی که داشتم و تبعاتش، از بیمارستان تا دادگاه و کلانتری...
هر چند امسال مثل پارسال درگیری نداشتم و اوضاع خیلی آرومتر بود، اما به نیمه رسیده و من تا آخر سال باید تصمیم نهایی رو بگیرم، نمی دونم چقدر می تونم درست فکر کنم و درست تصمیم بگیرم، چون ذهنم از خیلی مسایل پر هستش، ذهنم انباشته از اتفاقات ریز و درشته، از زیر این حجم انبوه، چقدر تصمیماتم میتونه درست و منطقی باشه، نمیدونم.
خانم فکور گرامی
اون خونه رو اتفاقی متوجه شدم که اجاره کرده، هم خودش و هم دخترم تا چند ماه تکذیب می کردند، الان هم وقتی میرم دنبال دخترم خونه پدر خانمم می رم،
من نمیدونم اونجا به همسایه ها چی گفته، و شرایط به چه صورته، کلا به نظرم درست نیست اونجا برم، یعنی اصلا نمیخوام اونجا رو به رسمیت بشناسم.
برای من اون خونه پدر و مادرش زندگی میکنه.
از نظر قانون و حقوقی هم محل سکونت اون فعلا خونه پدر مادرش هست،
در مورد بچه هم عرض کردم، قبلا کمک می کردم، مشکلی نداشت، هر بار که میدیدمش ( اون موقع ها هفته ایی دو روز میاومد پیش من) بهش پول می دادم و هر خریدی داشت انجام می داد، اما خانمم متاسفانه قضیه رو دادگاهی کرد، و من هم طبق حکم دادگاه عمل کردم.
در مورد وکیل من هم با شما موافقم، اون تمام کارهاشو داره با وکیل انجام میده، من تقریبا تمام دادگاها رو خودم رفتم به جز همین اجرت المثل که وکیل گرفتم،
الان وقتی دعوتش میکنم برای صحبت کردن، میگه هر حرفی هست با وکیلم تماس بگیر، و من هم بهش میگم اون وکیل توئه و من به رسمیت نمیشناسمش،
من 90 درصد مشکلات فعلی رو تقصیر همین وکیل می دونم، چون تا قبل از حضور این وکیل ما برای حرف زدن و ملاقات مشکلی نداشتیم، بعد از حضور اون آقا همه چیز بهم ریخت و فضا پر تنش شد.
، خدا واقعا لعنتش کنه.
خانم نیلوی گرامی ،
من هم دارم به این نتیجه می رسم، باید عشق و تعهدم رو برای یک زندگی جدید سرمایه گذاری کنم، برای کسی که ارزشش رو داشته باشه، نه برای زنی که بعد از 12 سال به بهانه های مسخره یک زندگی رو نابود کنه، قطعا دخترم رو همیشه دوستش خواهم داشت، اون یک روزی همه ی واقعیت رو متوجه میشه، اون الان در سنی نیست که بتونه تحلیل کنه و علت این اتفاقات رو درک کنه، اون فعلا فقط مادرش رو میبینه که ناراحته، و فکر میکنه من مقصرم، اما بزرگتر که شد، همه چیز رو میتونه بفهمه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)