ممنون از راهنمایی هات لبخند عزیز.
استاد من قبلا خیلی از وضعیت دانشگاهای ایران شاکی بود و حتی اساتید ایرانی. اون قدر موقع صحبت کردن منطقی با مسائل برخورد می کرد که من هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز با استادم به چنین مشکلاتی بر بخورم. همه این دردسرها از روزی شروع شد که سر و کله اون استاد خارجیه پیدا شد و بهم پیشنهاد ادامه تحصیل اونم تو زمینه کاری مشابه با استادمو داد و استادم که دید منافعش در خطره یهو از این رو به اون رو شد. (این هفته دوباره استاده بهم ایمیل زد و پرسید نظرم راجع به تحصیل دکتری زیر نظر اون تغییر نکرده. این دفعه یعنی اگه بمیرم هم به استادم نمی گم! حالا فعلا دست این استاده رو گذاشتم تو حنا تا ببینم چی میشه. آخه خود استاده هم داره جابجا میشه و گفت 6 ماه دیگه می خواد دانشجو بگیره. یعنی تا اون موقع فرصت دارم تصمیممو بگیرم)
خلاصه این که ما آدمها همیشه خوب حرف می زنیم ولی نوبت به عمل که می رسه معلوم میشه خودمون هم به حرفای خودمون اعتقاد نداشتیم یا اراده و جرئت کافی برای عمل کردن بهشون رو نداشتیم.
شایدم واقعا ما دانشجوهای ایرانی هم بی تقصیر نباشیم و هم دانشجو و هم استاد در تیره و تار شدن روابط استاد و دانشجو نقش دارن. همون طور که همیشه استادم می گفت دانشجوهای ایرانی خیلی پرتوقعن. شاید وقتی از دید استادا نگاه کنیم، مشکل از ما هم باشه.
بچه ها برام دعا کنید که شرایطم خیلی سخت نشه و استادم بی انصافی نکنه. منم تمام تلاشمو می کنم با رفتار بعد از اینم بهش نشون بدم که اشتباه نکرده که به من اعتماد کرده
ممنون از همه دوستای گلی که وقت گذاشتید و راهنمایی کردید









علاقه مندی ها (Bookmarks)