بهار زندگی گرامی،
زن از جنس لطیفه، زن آفریده شده تا منبع عشق باشه، سرچشمه ی محبت باشه، انگیزه بده، از خشونت مرد کم کنه، محیط خانواده رو گرم کنه،
اینا شعار نیست، حقیقت زندگیه، فلسفه ی خلقته، دلیل ازدواجه،
مرد بیاد خونه و وقتی عشقی نمی بینه، تازه باید عشق بده؟
باید سعی کنه محبت ایجاد کنه؟
زنی که از مردش محبت نمی بینه باید بره سراغ یکی دیگه دنبال محبت بگرده؟اما مردی که محبت نمیبینه باید بشینه ببینه اشکال کارش کجاست؟
دختر به مادرش وابسته است، چون دو سال اول زندگیش من تو بیابونا بودم، چون دوسال اول زندگیش من هر دو هفته فقط دو روز می دیدمش، حالا باید به جرم اون تلاشم، از محبت دخترم دور باشم؟
سال اول زندگیش وقتی می اومدم خونه بچه ام غریبی می کرد، منو نمیشناخت، کار من اینجور بود،
همون روز هایی که باید محبت ایجاد میشد به خاطر شرایط کاری نتوستم، این خلا اینجاها بود، به خاطر تفریح که نمی رفتم، به خاطر اون روز های سخت دوری از خانواده، اون هم به خاطر خانواده، حالا باید اینجور تنبیه بشم؟
نه باور کنید وقتی میگم حق من این نیست، واقعا نیست، از نظر خودم هر کاری کردم تا خانوادم در رفاه باشند، من از راه خودم عشق میدادم، محبت کردم، وقتی اون متوجه نشد، وقتی زبان محبت منو نمی فهمید، وقتی سعی میکرد جور دیگه ترجمه کنه، من مسئولم؟
نمی گم اشتباه نکردم، میگم تاوان اشتباهات من این نیست، من در بیان محبت شاید اشتباه کردم اما بی محبتی نکردم
من در بیان عشقم اشتباه کردم،
نفرت که نکاشتم که الان باید کینه و دشمنی درو کنم.
__________________________________________________ ___________________________
فکور گرامی
من از نظر مالی فرزندم رو دارم حمایت می کنم، ایشون کار رو به دادگاه کشوند و من هم بر اساس حکم دادگاه عمل کردم، اما الان دوباره دارم کمک های خودم رو میکنم، به دخترم هم گفتم هر کاری داری به من بگو و نگران نباش، گفت پول بیشتر به حسابم بریز قبول کردم،
دم خونش نمی رم، به خاطر همون غروری که گفتید، از نظر من اون حق نداشت یک خونه دیگه اجاره کنه، به هر حال اون خانم هنوز همسر منه و قانونا و شرعا و عرفا نباید جدا از من و تنهایی زندگی کنه، اگر برم یعنی پذیرفتم که حق داری اونجا زندگی کنی،
من عرض کردم برای خودم معیار ها و چارچوبی دارم، نمی تونم همه چارچوب های ذهنی خودم رو بشکنم، اون موقع دیگه من آرش نیستم، یک آدم دیگه هستم.
__________________________________________________ _____________________________
مهاجر گرامی
بله این جزر و مد ها خودم هم اذیت می کنه، چون نگران آینده هستم، من باید به یک نتیجه برسم، نمیتونم زیاد به ادامه این روند امیدوار باشم، البته قبل از اینکه قدم آخر رو بردارم و برای طلاق دادخواست بدم، حتما با خانمم و خانوادش صحبت میکنم، اما میخوام ببینیم واقعا باید برای طلاق اقدام کنم یا نه، دیشب به دوستم گفتم که تنها یک راه هست که همه چیز درست بشه، اینکه خانمم خودش برگرده، گفت، فکر میکنی بعد از اون کارایی که کرد اصلا روش میشه برگرده؟ گفتم یکجا هم اون باید از خودش مایه بذاره، نمیشه که هر کاری کرده بکنه و بعد انتظار داشته باشه همه چیز گل و بلبل باشه.
من نامه رو میخونم و اگر امکانش باشه و قابل شناسایی نباشه شاید چند جمله اش رو بذارم، باید باز بخونمش








علاقه مندی ها (Bookmarks)