منظورم این بود که تا حالا عاشق نشدین؟ نه فقط خوش اومدن. عشق. محبت زیاد. اینکه یه نفر براتون مهم باشه. از دیدنش خوشحال شین. از اینکه کنارش باشین خوشحال باشین. البته بعضی عشقا هم هستن که ادم کنار طرف بیشتر احساس ناراحتی می کنه. تا حالا نشده کسی رو خیلی دوست داشته باشین انقدر که دیگه مذهبش شیوه ی زندگیش و یه سری چیزای دیگه اش براتون بی اهمیت بشه؟ البته مهمه که ادم معایبو ببینه. اما اگه کسی رو پیدا کنین که فکر هاتون به هم بخوره و عاشقش هم بشین ممکنه بقیه چیزارو دیگه بااهمیت ندونین. یه احساس پرشور و زیبا و پایدار به کسی که باهاتون از نظر فکری و اخلاقی هماهنگه می تونه یه زندگی قشنگو ایجاد کنه اگه اون شخص هم شما رو دوست داشته باشه.
عشق خالی هم نه ها. حتما اول باید دو تا ادم با هم هماهنگ باشن و اخلاقاشون به هم بخوره.
من نگفتم با یه خارجی ازدواج کنی. اما با خارجی ازدواج کردن هم بد نیست. تنها مشکلش اینه که زبان فارسی با هم نمی تونین راحت صحبت کنین. که می گن این مهمه.
یه کار دیگه ای هم شاید بتونین بکنین. بیشتر سعی کنین خودتونو بشناسین. شاید همه ی معیارهای اصلی و الویت های واقعیتونو هنوز پیدا نکرده باشین. اگه اونارو پیدا کنین ممکنه حتی با نگاه کردن به ادمای اطرافتون بتونین بفهمین که این ادم کسی هست که بشه باهاش همنشین شد یا نه. واسه این کار همون وبلاگ مدیتیشنو توصیه می کنم. بهتون خوداگاهی بیشتر می ده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)