سلام هلن جان.من همه ی حرفات خوندم.
چندتا موضوع هست که شاید بهتر باشه بیشتر بهشون توجه کنی
1-مطمئنا همسرتون بخاطر اینکه نتونسته رو حرفش بمونه و مغزا بزنه خودش خیلی ناراحته (این از حرفای شما معلومه) و همینکه از شما و خانوادتون کمک گرفته تا حدی به غرورش لطمه میزنه و اعتماد به نفسش پایین میاره شما به هیچ عنوان وتحت هیچ شرایطی نباید به روش بیاری.این کار بجز کمتر کردن اعتماد به نفسش و دلسرد کردنش هیچی نداره چه بسا لج کنه اصلا سر این کارم نره.
2- شما یه بار میکی با اینکه پدرش ثروتمنده کمکی بهش نکرده و ما براش ماشین خریدیم و یه بار میگی بهش میگم دوست ندارم از پدرت کمک بگیری فکر نمیکنی خودت هم دچار تناقض شدی؟
3- از اونجا که شما خودت خانم مستقلی بودی و همه کارات خودت انجام میدادی انتظار داری اونم مثل شما باشه ولی این منطقی نیست.به نظر میاد شما خیلی براش تعیین تکلیف میکنی نمیذاری به اراده ی خودش کاری انجام بده و از اکثر کارهاش ایرادمیگیری(طبق گفته های خودت) شما حتی میخوای بهش بگی چکار بکن چکار نکن چرا رفتی خونه دختر عموت چرا.....اینجوری که نمیشه عزیزم اونم آدمه حق داره واسه خودش تصمیم بگیره حالا به فرض رفته خونه ی دختر عموش فامیل خودشه شما چرا ناراحتی؟حتما به این اخلاقای هم عادت دارن چرا میخوای طبق نظر شما حتی رفتار کنه بچه که نیست.
4- این رفتارای شوهر شما نشون میده از تحکم های شما خسته شده از اینکه هرکاری میکنه راضی نمیشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)