سلام اقلیما جان
من همیشه تاپیکت رو میخونم اما اولین بار که مینویسم چون واقعا راهنمایی خاصی بلد نیستم اما دلم خواست برات بنویسم
نمی دونم چرا حس می کنم دوستت دارم
درضمن بعضی از مشکلاتت شبیه منه واسه همین هم درکت میکنم هم برا دوتامون متاسفم هم دوستتت دارم
اینکه من هم محبت کلامی میخوام
و اینکه تابستون دیوونم میکنه چون وقتی می ریم خونه مادر شوهرم کوهستان اطراف تهران باید تنها بمونم
اما نه اینکه همسرم بره به کسی کمک کنه بلکه اینکه با پسر خاله ها و دوستاش برن کوه و بیرون بگردن اما من تو خونه تنها باشم تا برگردیم شهر خودمون!!!!!!
پس خدارو شکر کن شوهر تو اینطوری نیست
خواستم یکم بهت دلداری و امید بدم









علاقه مندی ها (Bookmarks)