
نوشته اصلی توسط
elahe.a
سلام دوست عزیز
اینکه مشاوران هم نظر روی شخصیت ایشون دادند، از گفتار شما اینگونه استنباط کردند، کاش قبل از تصمیم گیری ایشان را متقاعد به مشاور میکردین
نه اینجور نبود. ایشون وقتی که دید من مردد هستم و مخصوصأ اینکه من گفته بودم ما از نظر فکری نتونستیم ارتباط برقرار کنیم پیش مشاوری رفتند که اتقاقا من هم ان مشاور را میشناختم. بعد که من رفتم ایران رفتم پیش ان مشاور و ازش خاستم پرونده ایشون را ببینه و نظرش را بگه. نهایتا مشاور گفت ایشون حساس هست و نیاز داره دائما مورد تائید قرار بگیره و همچنین سطح تحمل مشکلاتش پائین هست. بعلاوه اینکه گفت ایشون به لحاظ عاطفی بودن و وابستگی به خانواده ممکنه نتونه خارج از کشور بمونه.
یکی از نمونهای هیجانی رفتاف کردن ایشون همین بود که بعد از اینکه از مشاور اومد بلافاصله به گوشی من زنگ زد که من رفتم و اینجور شد و اونجور شد... در صورتی که خیلی هم نیاز نبود به من اطلاع بده یا با این عجله اطلاع بده
واقعا حیف هست، هم کشش دارین هم علاقه، هم فرهنگی از یک طبقه، یه کم بالاتر یا پایین تر
اونوقت تصمیم به جدایی بگیرین؟ چون شما منطقی هستین و ایشان زیادی احساسی؟
من که گفتم بیشتر این چیزی که من را از ایشون دور کرد این بود که رفتارش بچگانه بود. حالا شاید بعضی ها بگند همه خانوم ها اینجور هستند اما من نتونستم با این قضیه کنار بیام یعنی حس خوبی بهم نداد. با درکی هم که دارم فکر میکنم پختگی مساله ای جدا از شوخ طبعی و شکر آوردن هست
به نظرم بیشتر خصوصیات زنان و دختران را مطالعه کنین، متوجه میشین زن با همین خصوصیات زن هست و جذاب برای همسر، شکر میده به زندگی، اونقدر تو کار و سیاست و دانشگاه منطق هست که و قتی میخواین کنار همسر باشین، دوست دارین بعد دیگه ای از زندگی را تجربه کنین
اگر زنی را پیدا کنین مثل خودتان، دائم بحث فلسفی، منطقی، عرفانی، به نظرتون کمی خسته کننده نمی یاد؟
اولن من نمیگم دائم من میگم افق دیدش فراتر از موضوعات روز مره باشه ... بعد هم من منظورم این نیست بشینیم بحثه کلاسیک عرفانی بکنیم(خودم هم حالش را ندارم) اما مثلن بتونیم ی شعر حافظ را بخونیم و راجع بهش حرف بزنیم
البته من از این خاستم تا حد زیادی صرفنظر کرده بودم. یعنی دیگه این اواخر برم خیلی مهم نبود
به نظرم مهم نیست زن و شوهر دانسته های مشابهی از علوم روزگار داشته باشند بلکه مهمه شنونده خوبی
برای طرف مقابل باشند و از هم یاد بگیرند
از طرفی، ایشان فقط 23 سال داشتند، اطلاعات شما و علایق شما در 23 سالگیتون
مثل الان که 30 دارین بود؟
نه ولی ۲۳ سالگیم هم بیشتر از الان ایشون بود
باز هم میگم، تتمتم پستهاتون را خوندم، به نظرم تصمیماتتون و نظراتتون بیشتر بر میگشت به عدم شناخت جنس مخالف، با توجه به اینکه به نقل از خودتون اولین ارتباط عمیق و نزدیک زندگیتون بوده
میگید چه کار کنم که شناختم بیشتر بشه
موفق باشین
علاقه مندی ها (Bookmarks)